|
||
| صد چشمه، اشكِ غم شد و صد باغِ لاله، داغ | ||
هر دم كـه خاطـراتِ تـو از خاطــرم گذشت |
||
نام مباركش، آميخته است با اندوه و شَكوا. |
||
هرگاه نامي و يادي از بانوي يگانهي عالم بر ذهنها ميگذرد، نقشي از درد و اندوه، ناخشنودي و گلايه، و غربت و تنهايي بر يادها مينشيند. |
||
از رحلت پيامبر خدا تا شهادت دخت گراميش، چند ماه بيشتر نگذشت؛ و آنچه آن بانوي يگانه در اين زمان كوتاه، از رفتار و گفتار خويش بهيادگار گذاشت، فقط گوشهاي از تاريخ نشد؛ بلكه خورشيد درخشاني گشت كه او از سرِ مهر، از وجود نورانيش برافروخت، تا همگان براي هميشه، راه رستگاري و نجات را از بيراههي گمراهي و هلاكت، بازشناسند. |
||
آن بانوي صبر و گذشت، در اين دوران كوتاه از زندگاني خود، خطابهها، گفتارها و رفتارهايي را جاودانهساخت كه جايجاي آن، فرياد اعتراضي است بر سرِ حاكمان و مردمانِ آن زمانه؛ و سراسر گلايه و نارضايتي است، از آنچه پس از پيامبر، يكي پس از ديگري اتّفاق ميافتاد. |
||
و همهي تأمّل و سخن اينجا است، كه اينهمه نارضايتي و اعتراض و اندوه، از جانب بانويي آسماني كه صبر و حلم، و زهد و گذشت، گوشهاي از آنهمه فضايلِ اوست، بيشك سرچشمهاي فراتر و متفاوت از رفتارهاي مشابهِ دنيايي دارد. |
||
اعتراض و اندوهِ آن مَظهر مهرباني و بخشش، نميتواند فقط از آن رو باشد كه زميني را از او به غصب و ظلم بردهباشند؛ چه آنگاه كه آن باغهاي پرثمر در اختيار او و خانوادهاش بود، حتّي دانهي خرمايي نيز به خانهي خودشان نميرسيد، و محصول و سود، يكجا به نيازمندان انفاق ميشد. |
||
آنكه امروز در بازپسگيري زمينهاي فدك خطبه ميخوانَد، و با نااهلان به ستيزه برآمدهاست، همان بانويي است كه سه شبِ پياپي، اندك طعام افطار را از خود، همسرش و فرزندان كوچكش دريغ ميكند و به نيازمند ميبخشد؛ و اينها فقط گوشهاي از زهد و سخاوت اوست. |
||
آن بانوي گرانقدري كه دربارهي جانشينِ راستين پيامبر، با مردمانِ خوابزده سخن ميگويد؛ و رو در روي نااهلان و ستمپيشگان به مقابله ميايستد، خود از جان و دل، پيروِ راستين امام خويش است، كه بهرهي دنياييِ حكومتِ بر مردم را، از پستترين بهرهها نيز حقيرتر ميشمارد. |
||
آن بانوي خستهجاني كه ستمكارانِ بهظاهر پشيمان را، كه اجازهي عيادت ميخواهند، بهحضور نميپذيرد، و عذرخواهي دروغين آنان را رد ميكند، و باز و براي هميشه، غضب و نارضايتي خود را از آنها و پيروانشان اعلام ميدارد، خود مَظهر بخشش و مهرباني خداست و ظلمتِ كينه و دشمني، بر قلب نورانيش راهي ندارد. |
||
آري؛ بانويي كه آنچه فضيلت و كمال است، برتر از تصوّر ما و بدون كاستي در او گردآمدهاست، و تاج افتخارِ ستايش خدا و رسول را بر سَر دارد، و سراسر مهر و رحمت است براي عالميان، اينك به اعتراض و گلايه برخاستهاست؛ و مينالد و ميسوزد و ميخروشد. و بيشك نميتوان خاستگاه اين خشم و خروش را بهرههاي دنيايي دانست؛ پس افقي كه او بدان مينگرد و حادثهاي كه او را چنين بيقرار كردهاست، حادثهاي است بس عظيم و افقي است الهي. |
||
اين خشم و خروش، بهخاطر همان انحرافي است كه همهي پيامبران و خداباوران را به تلاطم واميداشتهاست. |
||
همان ظلم عظيمي كه ستيز با آن، تحمّل تمام رنجها و سختيها را بر برگزيدگان خداوند، هموار ميكردهاست. |
||
همان تباهي و ظلمتي كه زدودن آن از سراسر گيتي، آرمان و آرزوي يكايك موحّدان و خداپرستان بودهاست. |
||
و آن ظلمِ عظيم و بزرگترين انحراف و پرتگاه بشريّت، خارجشدن از پناهِ بندگي خدا و تسليمِ او نبودن است. انحراف و ظلمي كه هيچ چيزِ ديگري مانند آن، يكباره همهي هستي بندگان را به آتش تباهي نميكشانَد. ظلمي بزرگ و هستيسوز كه خرمنِ هر خير ديگري را نيز با خود ميبَرد و ميسوزانَد. |
||
آري؛ اعتراض و فرياد بانوي برگزيدهي خدا، بر سرِ كساني است كه باري ديگر، آموزههاي فرستادهي الهي را كه همان پيام خدا براي سعادت انسانها است، به فراموشي سپردند. خواستهي خويش را بهجاي فرمان الهي نشاندند؛ و شبپرستي را بر خداپرستي برگزيدند. و اين اعتراض و گلايه و اندوه، همه از سرِ مهر و محبّت براي بندگان خدا است تا دانسته و ندانسته، خود را به پرتگاه هلاكت و زيان نيندازند. |
||
حضرت صدّيقهي طاهره -كه سلام ما بر او باد- آن آزموده و برگزيدهي عرصهي خداباوري و خداپرستي، انحراف امّت را پس از پيامبر ميبيند؛ و مينگرد كه چگونه گروهي از سرِ دنياخواهي و هواپرستي، كلام روشن و مكرّر پيامبر خدا را دربارهي پرچم هدايت و خورشيد رهبري تا روز قيامت، ناديده ميگيرند؛ و بناي گمراهي و هلاكت را پيريزي ميكنند. بنايي كه تا رستاخيز، ساكنان خود را از هر خيري دور نگاه ميدارد؛ و حاصلي جز ناخشنودي و غضب خدا، برايشان بهبار نميآوَرد. |
||
امروز اگر آن خورشيد هدايت براي بازپسگيري سرزمينِ فدك خطبه ميخوانَد، و گرچه خويش ميزان حقيقت است و ملاك رضايت خدا، امّا باز از كتاب خدا براي گفتهي خويش دليل و شاهد ميآورد، از آن رو است تا در اين گير و دار، همهي مردم تاريخ بدانند، آنها كه خود را رهبران دين خدا و جانشينان پيامبر خدا خواندهاند، نه به كتاب خدا پايبند هستند و نه به سيرهي پيامبر خدا. |
||
و حاصل اين اعلان رسمي و ماندگارِ نارضايتي و اندوه از جانبِ دخت گرامي پيامبر، آن شد كه بيراههي شرك و گمراهي رسوا گشت؛ و راه راست خداپرستي و هدايت، روشن و آشكار، باقيماند. |
||
و بهخاطر اين افق الهي و آرمان بلند است، كه آخرين جانشينِ پيامبر خدا، فرزند پاكِ آن بانوي آسماني، امامِ روزگار ما، حضرت مهدي -كه سلام ما بر او باد- فرمود: |
||
« دختر پيامبر خدا، اُسوهي نيكوي من است. » |
||
آن خورشيدِ هستيبخش نيز مانند مادر گراميش، و بهسان همه پيامبران و برگزيدگان خدا، بزرگترين و حياتيترين آرمانش، آشناكردن انسانها با نور توحيد، و بهرهمندكردن ايشان از شيريني بندگي خداوند است. |
||
در زمانهي ظهور، پيام روشن آن موعود الهي، چنان بر جانِ خسته و چشمبهراهِ عدالتِ مردمان خواهدنشست، كه بساط هرگونه ظلم و كجروي برچيده خواهدشد؛ و بيشك بزرگترين و خانمانسوزترين ظلم و كجروي، سقوطكردن و بهسقوطانداختن در پرتگاه شرك و نافرماني خداوند است. |
||
آري آنچه بهدست آن پيشوايِ هميشه آرزوشده، جلوهي تمام خواهديافت، برچيده شدن بساطِ «شرك» و نافرماني خدا از گيتي، و گسترش نورِ «توحيد» و بندگي حقيقي خداوند در سراسرِ عالم است. |
||
و البتّه آنهنگام كه اين ظلمِ عظيم، يعني شرك، از ميان مردمان برچيدهشود؛ و در زمانهاي كه زمين، قدمگاه مردماني باشد كه دل و جانشان به نور توحيد و بندگي خدا روشن است، از ظلمهاي ديگر چون پايمالكردن جان و مالِ ديگران نيز اثري نخواهدماند. |
||
هركه كارَد، قصدِ گندم بايدش |
||
كاه، خـود اندر تَبَـع ميآيدش |
||
آري؛ وعدهي ترديد ناپذير الهي اين است؛ كه همهي تلاشها و جانفشانيهاي پيامبران و جانشينانِ آنها، و همهي خوندل خوردنها و رنجهاي حضرت صدّيقهي طاهره و پيشوايان هدايت، بهدست آخرين جانشينِ پيامبرِ خاتم، بارور و شكوفا خواهدشد؛ و معرفت خدا و اقرارِ راستين به يگانگي او و سرسپاري به عبوديّتش، بر همهي عالم حكمفرما خواهدگشت؛ و اين زمانهي موعود، روشنيِ چشم همهي انبيا و اوليا، و آرمان و آرزوي همهي پيروانشان بوده و هست. |
||
و در اين جريانِ الهي و مبارك، كه همهي برگزيدگان و فرستادگان خدا و پيروانشان در آن ره پوييدهاند، ما از شيريني و لذّت كدامين گام ميتوانيم بهرهمند شويم؟ |
||
نخست آنكه ما نيز در راه زنده نگاهداشتن اين برترين آرمان، يعني ياد خدا و بندگيِ او، بكوشيم و خود و ديگران را به اين پناهِ امنِ نجات و سعادت دعوتكنيم. |
||
و در اين راه، رنجها و فداكاريهاي آن بانوي يگانهي عالم را، كه از سَر مهر و رحمت، براي هدايت و سعادت انسان بر وجود نوراني خويش رواداشت، همواره در ياد و خاطر خود و ديگران زنده نگاهداريم؛ و پيام آسماني او را دربارهي خداباوري و خداپرستي و همراهي و همدلي با امامِ تعيينشده از جانب خداوند، به گوشِ جان بشنويم؛ و در همهي لحظات زندگي، به زيورِ عمل بياراييم. |
||
و ديگر آنكه همواره بهخاطر داشتهباشيم كه همهي پيامبران و امامان و پيروان ايشان، در همهي تلاشها و ايثارها و رنجهايشان، مشتاقانه روزگار موعودي را انتظار ميكشيدند كه بهخواست خدا، و بهدست موعود خدا، سرانجام پرچم توحيد بر فراز تمامي عالم برافراشتهشود و روح خداجويي و خداپرستي به كالبد مردهي انسانها، جان تازه بخشد. |
||
همه اين بزرگواران، هر صبح و شام، اميدوارانه فرارسيدن وعدهي الهي را انتظار ميكشيدند و از خدا ميخواستند كه رسيدنِ آن روزگارِ سرشار از نور و سرور را نزديكتر كند. |
||
و همواره به فرمان خدا، به ديگران نيز اين كليد نجات را رهنمون ميشدند؛ كه براي نزديكشدن آن گشايش الهي، با جان و زبان خدا را بخوانند و بخواهند؛ كه خدا به دعاي مردمان، اين امر را زودتر به انجام ميرساند. |
||
لذا ما نيز بر خود ميبينيم كه، |
||
در همهي لحظات زندگي، با بيداري و همّت، به پناه امنِ ياد و بندگي خدا درآييم؛ |
||
و ديگران را نيز با تدبير و خيرخواهي، به اين سراي سعادت رهنمون شويم؛ |
||
و همصدا و همدل با بانوي يگانهي عالم، و همهي انبيا و اوليا و صالحين، هر صبح و شام و در همه حال، مشتاقانه در انتظار ظهور آن موعود الهي باشيم؛ |
||
و دردمندانه، نزديكشدن آن روزگار را از خدا بخواهيم؛ |
||
و ديگران را نيز به اين كليدِ كارساز نجات، رهنمونشويم. |
||
جلوهگاه نور و رحمت خدا بر زمين در روزگار ما، امام و سرپرست و مقتداي ما، حضرت مهدي -كه درود و سلام ما بر او باد- خود در قلّهي اين اشتياق و بيتابي براي روزگار گشايش است؛ و پيروان و دوستداران و چشمانتظاران را نيز چنين ميخوانَد: |
||
« خدا را بسيار بخوانيد و بخواهيد؛ |
||
كه روزگار گشايش را زودتر رسانَد؛ |
||
آري؛ گشايش شما در اين است. » |
||
پروردگارا ... |
||
دلِ آزردهي مــا را بــه نسيمـي بنــواز |
||
يعني آن جانِ ز تن رفته به تن باز رسان |
||