|
||||||
پدر به خانه برگرد! كودكان، سخت بيتابند. پدر به خانه برگرد! كودكانِ غمآلوده، وحشت زدهاند. آنان را در ميان اين ناآشنايان، تنها مگذار! |
||||||
پدر به خانه برگرد! خانة بيمادر، دوري تو را تحمّل نميكند. خانة بيمادر، بسيار تاريك است و غمافزا. آه كه آن نور آسماني، ديگر بر اين خانه نميتابد. |
||||||
پدر به خانه برگرد! برگرد و سجّادة مادر را از نگاه غمزدة زينب دوركن! برگرد و بستر غربت او را از مقابل ديدگان حَسنين بردار! |
||||||
پدر بيا! اينك سينة سوختة اين كودكان، آرامش آغوش تو را ميطلبد. كجا هستي پدر؟ اي بزرگمرد! اي كوهصبر! اي بلنداي انسانيّت! آه چه دردناك است كه قامت استوار تو را خميده ميبينم. |
||||||
ميدانم كه بسيار سخت است. امّا بيا اي پدر! مزار محبوبت را رها كن! به خانه برگرد و حَسنين را و زينبين را درياب! اين وصيّت مادر است. |
||||||
|
||||||