| |
گفتار اول
غدير و اختلاف اصحاب پس از پيامبر |
| |
| پرسشي كه در اين گفتار به آن خواهيم پرداخت، اين است كه اگر پيام غدير، يعني اعلام مقام جانشيني و امامت و ولايت اميرالمؤمنين توسط پيامبر به وضوح و تصريح و تأكيد فراوان گفته شده بود، پس چگونه شد كه اكثريت مسلمانها از آن روي گردانده، سر به فرمان پيامبر گرامي اسلام نسپردند؟ |
| چطور امكان دارد امامت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين بهصراحت در جمعيت عظيم مسلمانان بيان شود، و به فاصلة كوتاهي پس از آن، اكثريت مسلمانان و ياران پيامبر، آن را زير پا نهاده، به راهي ديگر بروند؟ |
| پيش از پرداختن به پاسخ اين پرسش و تبيين اين چگونگي، يادآوري و توجه به مطلبي بهعنوان مقدمه، لازم به نظر ميرسد و آن اينكه وضوح و شفافيت كلام پيامبر در معرفي مقام امامت و خلافت حضرت علي، مطلبي است كه صفحه صفحة تاريخ و اقوال متعدد پيامبر اكرم در طول حياتشان به شهادت موافق و مخالف، گواه آن است و جاي ترديد ندارد. |
| اين موضوع اولين بار نه در روز غدير، بلكه سالها قبل از آن و در جريان «يوم الدار» مطرحگرديد. پيامبراكرم قريب به بيست سال قبل از واقعة غدير، يعني در سال سوم بعثت، هنگامي كه براي نخستين بار رسالت خود را به امر خداي متعال با خويشان نزديكشان در ميان گذاشتند، موضوع ولايت اميرالمؤمنين را همپاي ابلاغ امر نبوت خويش علني ساختند و هرگز ميان معرفي خود به رسالت و معرفي عليبنابيطالب به امامت و خلافت، حتي به مقدار يك ساعت فاصلهاي نينداختند. نبوت پيامبر و ولايت و خلافت و وصايت اميرالمؤمنين هر دو در يك روز و يك زمان براي اولين بار آشكارا به مردم اعلام گرديد.1 |
| بسياري از دانشمندان اهلسنت و در راس آنها «ابنجرير طبري» در كتاب تاريخ خود، اين واقعه را به صراحت تمام نقل كردهاند.2 |
| پس از آن روز در طول حيات پيامبر، معرفي مقام امامت و خلافت حضرت علي به دفعات به بيانهاي مختلف و در حوادث گوناگون و جمعهاي متفاوت مطرح شد3؛ و هر چه به اواخر دوران رسالت نزديك ميشويم، تكرار اين مسأله را بيشتر مييابيم. و از همة اين مواقف و موارد، مهمتر و ممتازتر، واقعة غدير و خطبة تاريخي آن است. |
| آنچه واقعة غدير را از موارد پيشين ممتاز ميسازد اين است كه اولاً در موارد قبلي هر بار پيامبر به مناسبتي در ميان گروهي خاص از حاضرين، اين موضوع را بيان ميفرمودند؛ در حالي كه در روز غدير يك معرفي فراگير و عمومي در حضور جمع كثيري از مخاطبين انجام گرفت4، و از جانب پيامبر تأكيد شد كه بر شنوندگان لازم است كه آن را به كساني كه نيستند، برسانند و بر پدران نيز لازم است كه آن را به فرزندان خود بياموزند و آنان را به پذيرش آن فراخوانند.5 |
| ثانياً موارد قبلي جنبة بيان موضوع و طرح عنوان داشتند و حال آن كه در روز غدير يك اعلام رسمي انجام شد. يعني علاوه بر معرفي حضرت اميرالمؤمنين به خلافت و وصايت كه پيش از آن هم صورتگرفتهبود، اين بار در واقع اين معرفي و اعلام به گونهاي علني و رسمي انجامگرفت. دست حضرت اميرالمؤمنين در مقابل ديدگان همة حاضران به دست پيامبر اكرم تا بالاي سر بلند شد و پيامبر عمامة خويش را كه «سحاب» نام داشت از سر مبارك برداشته و بر سر حضرت اميرالمؤمنين گذاشتند.6 |
| ثالثاً در موارد پيشين، ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين با گرفتن بيعت همراه نبود، اما در غدير دو بار بيعت گرفته شد. يكي بيعت زباني كه در آن حضار به امر پيامبر، جملاتي را نشان بر اطاعت و فرمانبرداري از حضرت اميرالمؤمنين شنيدند و تكرار كردند. و يكي بيعت حضوري كه شامل تبريك گفتن آنان و دادن دست بيعت با اميرالمؤمنين بود.7 |
| هر فراز خطبة غدير نيز گوياي صادق اتمام حجت بر تمامي مخاطبين، در همة ادوار و اعصار است و ديدن و خواندن آن مجالي براي گفتگو و درنگ باقي نميگذارد. |
| اين خطبه در كتب معتبر و منابع و مصادر متعدد شيعه، با ذكر اسناد و مدارك بهصورت مفصل نقلشدهاست.8 اهل سنت نيز در كتب و آثار متعدد خود، بخشهاي زيادي از آن را نقل كردهاند.9 در جاي جاي اين خطبه، پيامبر به فضايل و مناقب اميرالمؤمنين و مقام وصايت و امامت و ولايتِ آن حضرت تصريح كردهاند، و همه مردم را به پذيرش آن امر فرموده، و از ترديد و انكار و مخالفت با آن نهيكردهاند.10 |
| پيامبر اكرم در اين خطبه به احتمال غصب خلافت نيز اشاره كرده و مرتكبين آن را مشمول لعنت خداوند دانستهاند و منزلت رفيع و مقام نجات و هدايت را براي كساني برشمردهاند كه بر تبعيت و اطاعت از اميرالمؤمنين سر مينهند.11 |
| آنچه از طرح اين مطالب مورد نظر است، آن است كه موضوع ولايت و خلافت اميرالمؤمنين از آغاز دعوت پيامبر تا هنگامة غدير، به كرّات و به روشني از سوي پيامبر طرح شدهبود، و در روز غدير، در يك مراسم رسمي و علني در مقابل ديدگان خيل عظيمي از مسلمانان آن روز، به گونهاي شبههشكن و بهانهسوز مورد تأكيد قرار گرفت. |
| اكنون به پاسخ سؤال طرح شده خواهيمپرداخت كه چگونه با اين وضوح و روشني مطلب، قافلة مسلمانان پس از پيامبر به بيراهه منحرف شد و سر از فرمان پيامبر برتافت؟ |
| پاسخ اين سؤال را در چند عنوان بررسي خواهيم كرد. اولين مطلبي كه توجه به آن، پاسخي براي اين سؤال خواهد بود و آرامش و قبولي در ذهن ايجاد ميكند، نگاه به تاريخ اديان گذشته است. |
| نبايد پنداشت كه سرپيچيكردن جمع كثيري از مسلمانان عصر پيامبر از اوامر الهي كه از زبان ايشان بهسوي مردم جاري ميگشت، در مدت كوتاهي پس از پيامبر، امري بعيد، عجيب و خلاف عادت است. |
| واقعيت اين است كه تاريخ انبياي الهي گذشته نيز به وضعيتي كاملاً مشابه گواهي ميدهد. به عنوان مثال در ايام حيات حضرت موسي، با اينكه ايشان قومش را از نزديك و با بياني روشن و رسا به آيين توحيد و خداپرستي دعوت كردهبود و معارف الهي را برايشان بيان كردهبود، هنگامي كه به اذن خدا چهل شب و روز از امت فاصله گرفت و به كوه طور رفت، با اينكه حضرت هارون را نيز به خلافت در ميان مردم گماشته بود، اكثريت امت با حيله سامري از خداپرستي به پرستش گوساله روآوردند. و در حالي كه وصي پيامبر الهي در ميان مردم بود و از جانب وي به آنها معرفي شده بود، تمام كوششهاي حضرت موسي در مدت بسيار كوتاهي فراموش شد و خداپرستي جاي خود را به گوسالهپرستي داد.12 |
| همين رويه در دين مسيحيت نيز تكرار شد. كمتر از نيم قرن پس از عروج حضرت عيسي، «پولِس» كه در ميان مسيحيان لقب قديس را با خود دارد، در تعاليم الهي آن حضرت انحراف ايجاد كرد. او در مدت چند سال، مكتب الهي و توحيدي مسيحيت را به مسيحيت تثليثي مبدل ساخت و قائل به خدايي حضرت عيسي شد و احكام و دستورات الهي را از اعتبار انداخت و مسلك و روش جديدي را رواج داد كه مسيحيت امروز پيرو آن است. تمام اين وقايع در زمانهاي روي داد كه اصحاب و حواريون حضرت عيسي حضور داشتند و هنوز مدت زيادي از فاصله گرفتن حضرت عيسي از امت نگذشته بود.13 |
| با ملاحظة چنين شواهدي در تاريخ بشريت، تعجبي نخواهد داشت اگر اكثريت مسلمانان با آن همه تأكيد و سفارش پيامبر، از اميرالمؤمنين رويگردان شدهباشند. شكّي نيست كه حضرت موسي و حضرت عيسي در ابلاغ پيام الهي توحيد، كوتاهي نكرده و با مردم عهد خويش اتمام حجت كردهبودند؛ اما باز همين مردم روي از تعاليم الهي و توحيدي ايشان برگرفتند و سوي گمراهي را برگزيدند. |
| اين مطلب نه تنها در تاريخ پيامبران گذشته و اديان ديگر سابقه فراوان دارد، بلكه در تاريخ دين اسلام و در طول حيات خود پيامبر خاتم نيز بارها اتفاق افتاد. بهعنوان مثال در جنگ احد، با آنكه پيامبر منطقهاي از صحنه جنگ را مشخصكردهبودند و به سپاهيان خود فرمان دادهبودند كه آنجا مستقر باشند و در هيچ شرايطي آنجا را تركنكنند، با اين حال پس از شكست كفار، آن دسته از سپاهيان به طمع غنايم جنگي، محلهاي خود را ترككردند و همين امر باعث حمله مجدد كفار و كشته و زخمي شدن جمع زيادي از مسلمانان شد.14 |
| با ملاحظه چنين شواهد و سابقههاي بسيار ديگر، رويگرداندن اكثريت مسلمانان از قول روشن و مؤكد پيامبر دربارة اميرالمؤمنين، صورت خود را از يك ابهام و سؤال جدي از دست خواهد داد و به يك نمونه از نمونههاي بسيار تاريخ تبديل خواهد شد كه ميتوان زمينهها و عوامل آن را جستجو كرد. |
| يكي از علل و زمينههايي كه ميتوان به آن اشاره كرد، وضعيت نظام اجتماعي حاكم بر آن روزگار است. با دقت در وضعيت اعراب در صدر اسلام درمييابيم كه حاكميت عرب در عصر پيش از پيامبر حاكميت قبيلهاي بودهاست. در شرايطي كه ايران، مصر، يونان و هند در آن زمان، دولتهاي مركزي داشتند، در حجاز نظام قبيلهاي برقرار بود؛ و نه تنها بر كل حجاز، كه بر هر يك از شهرها و آباديهاي آن نيز يك حاكميت مسلط وجود نداشت؛ بلكه قبايل مختلفي در كنار هم زندگي ميكردند كه هر يك در حيطة خود حاكميت داشتند و رئيس و ريشسفيد هر قبيله، حكم قوة مجريه و مقننه و قضائيه را در آن قبيله داشت. رقابتهاي قبيلهاي باعث ميشد به كمترين اشاره، بين دو قبيله جنگ دربگيرد و اين جنگها گاه تا دهها سال به طول ميانجاميد.15 |
| اولين حكومت مركزي اعراب، به دست پيامبر گرامي اسلام در مدينه بنيانگذاري شد و قبايل متفرق عرب بدست ايشان زير پرچم يك حكومت گرد آمدند. سپس دامنة اين حكومت به مكّه رسيد و تدريجاً به كل شبه جزيره عربستان گسترش يافت. |
| بدين ترتيب پيامبر اكرم حاكم مطلق تمامي شبه جزيره عربستان شدند، حال آنكه همچنان نظام فرهنگي قبيلهاي و آداب و عادات حاكم بر آن، در بين اعراب رواج داشت. آنان به جاي آنكه خود را اهل شهري و كشوري بدانند، عضو قبيلة خود ميدانستند. و در عين اطاعت از دستورات دين و حاكميت مركزي، كماكان چشم بر دهان و گوش به فرمان رئيس قبايل خود داشتند. حتي برخي از آنها شرط ايمان آوردنشان را به پيامبر، تعيين خليفة پيامبر از ميان قبيله خود برميشمردند كه با قبول نكردن و امتناع پيامبر مواجه ميشدند؛ چرا كه ايشان ميفرمودند، انتخاب فردي كه صاحب اين مقام و جايگاه ميباشد، توسط خدا انجام ميگيرد.16 |
| هنگامي كه پيامبر اميرالمؤمنين را به جانشيني خود معرفي ميفرمود، رقابت قبيلهاي و نظام جاهلي رسوخ يافته در نهاد اعراب، به آنها اجازه نميداد كه حاكميت واحد و خلافتِ جانشين تعيين شده توسط رسول خدا را قبولكنند. همچنين بسياري از بزرگان قبايل، از روي حسادت نميتوانستند متابعت از خليفة مورد معرفي پيامبر را بپذيرند. |
| علاوه بر اينها، شخص خليفة پيامبر كسي بود كه در تمامي جنگهاي پيامبر در مدينه در پيشاپيش لشكر اسلام حضوري نمايان داشت. (بجز جنگ تبوك كه حضرت علي به امر پيامبر در مدينه ماندند و در جنگ شركت نكردند. زيرا پيامبر آگاه شدهبودند كه منافقين در غياب پيامبر، قصد فتنه و آشوب دارند.) و اميرالمؤمنين در اين جنگها، پدران، عموها، برادران و اقوام كافر بسياري از مسلمان آن روزگار يا كساني را كه بعداً مسلمان شدند، از دم تيغ گذرانده بودند؛ و اين مسئله باعث ايجاد حس كينه و انتقامجويي از آن حضرت در منافقين و افراد كمايمان شده بود.17 |
| عامل ديگري را كه ميتوان در جهت ايجاد اين انحراف بزرگ برشمرد، حضور چشمگير و مؤثر منافقين در ميان جامعة مسلمانان است. منافقين، يعني كساني كه به ظاهر معتقد به آيين اسلام و يار و همراه پيامبر بودند، اما در واقع و در باطن، اعتقادي نداشتند و مخالف و دشمن اين آيين و طرفدارانش بودند. و طبعاً چنين افرادي كه آشكارا شناخته شده نبودند و به نزديكي، در جمع مسلمانان حضور فعال داشتند، خطر بيشتري داشته و در انحراف جريانات، نقش مؤثر و چشمگيري ميتوانستند داشتهباشند. |
| چنين افرادي به استناد آيات بسياري كه دربارة منافقين وجود دارد و نقلهاي متعددي كه در تاريخ آمده است، در ميان مسلمانان آن روزگار فراوان بودهاند و از هيچ تلاشي در جهت منحرف كردن مسير دين و نابودي آن كوتاهينكردهاند. |
| از جمله توطئهها و نقشههاي گروه منافقين كه در جهت اجراي آن تلاش بسيار كردند، انحراف مسير خلافت و وصايت پيامبر بودهاست. اين گروه كه اعتقاد قلبي به پيامبر و تعليمات او نداشتند، همواره در پي آن بودند كه مسير اين حركت الهي را تغيير دهند و از آن به نفع جاهطلبي و قدرت خواهي خويش استفاده كنند و در پي اين نيت، نقشهها و دسيسههاي بسيار طرح و اجرا كردند كه جزئيات آن در تاريخ و كتب مختلف آمده است.18 |
| مهمترين هدف اين گروه، نرسيدن خلافت و رهبري به اميرالمؤمنين بود كه در اين قضيه همپيمان شده بودند. تا آنگاه كه پيامبر در واپسين روزهاي حيات خويش، در بازگشت از سفر حج، جمعيت عظيم مسلمانان را در راه مكّه به مدينه گرد هم آوردند و خطبة مفصل و روشن غدير را بيانفرموده و سپس از همه، از جمله همين افراد، درباره خلافت و ولايت اميرالمؤمنين عهد و بيعت گرفتند. |
| اعضاي حزب نفاق كه غافلگير شده و شرايط را به خلاف پيشبيني خود ميديدند، در مسير بازگشت به مدينه با رايزني با گروه ديگري از مخالفين اميرالمؤمنين، ابتدا به چهارده نفر و سپس به سيوچهار نفر افزون شدند. در مدينه اين گروه در منزل خليفه اول جمعشدند و چگونگي برگرداندن خلافت را از اميرالمؤمنين به يكي از خودشان به تصويب رساندند و آن را به منزلة سندي در كنار خانة كعبه دفنكردند.19 |
| با بيمار شدن پيامبر اين جماعت بر فعاليت خود افزودند. پيامبر اكرم نيز براي دور كردن آنها از مدينه در ايام وفات خويش، دستور دادند كه سپاهي به فرماندهي «اسامه» براي جنگ با روم تشكيلشود، و تكتك افراد اين گروه را به نام خواندند و آنان را به خروج از مدينه به همراه لشكر اسامه امر فرمودند، و كساني را كه سرپيچي كرده و از سپاه اسامه فاصله بگيرند، لعنفرمودند. |
| اما اعضاي اين گروه كه برنامههاي از پيش تعيين شدهاي را اجرا ميكردند، بر نافرماني خود به بهانههاي مختلف اصرار كردند و از سپاه اسامه خارجشدند و عملاً با اجراي يك طرح كودتا، مسير وقايع را متحول ساختند.20 وجود اين گروه همفكر و همبرنامه در شرايطي كه اكثريت جامعه از حضور آنان و نقشههاي فريبكارانهشان اطلاع نداشتند، در جهتدهي حوادث پس از پيامبر نقش اساسي و محوري داشت. |
| و آخرين زمينهاي كه در اينجا به آن اشاره ميكنيم، اين است كه اكثر جمعيت مسلمانانِ آن روزگار، تازه مسلماناني از نقاط مختلف شبه جزيره عربستان بودند كه از نزديك با تبليغات و معارف پيامبر آشنا نبودند و ارتباط تنگاتنگ و نزديكي با سفارشها و اوامر الهي آن حضرت نداشتند. لذا هر انحراف و جرياني، به خصوص اگر از جانب نزديكان پيامبر صورت ميگرفت، بدون مخالفت و بحث قابل توجهي، جاي خود را باز ميكرد. و بدين ترتيب به پايهريزي و تثبيت بنيان انحراف و گمراهي كمك ميشد. |
| پس به طور خلاصه، اولاً ديديم كه سرپيچي مسلمانان از قول قطعي و روشن پيامبر دربارة مسألة خلافت و رهبري، و انحراف قافلة مسلمانان از مسيري كه پيامبر به روشني آن را بيان كرده بودند، مطلبي جديد و عجيب و غير قابل پذيرش نيست و در تاريخ اديان، مشابه اين حادثه به دفعات و به اشكال گوناگون ديده شده است. |
| سپس در عناويني، زمينهها و علل و عوامل اين انحراف را بررسيكرديم، و ديديم كه چگونه بنيان انحراف و گمراهي پايهريزي و تثبيت شد. انحراف و فتنهاي كه انسان را از مسير نجات و هدايت و سعادت خارج ميكند. |
| |
 |
| پي نوشت: |
| 1- علياكبر بابازاده، آفتاب ولايت: 56-58، انتشارات بدر.تهران ؛ جعفر سبحاني، فروغ ابديت1: 253-261، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم1366. |
| 2- محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري2: 1170 ؛ سيد قاسم هجر، نصوص القرآن في أمناء الرحمن1: 82-83، الغدير للطباعة و النشر. بيروت. |
| 3- علياكبر بابازاده، آفتاب ولايت: 58-63، انتشارات بدر. تهران ؛ عبدالصالح انتصاري، غدير خم و پاسخ به شبهات از كتب اهل سنت1: 344، انتشارات داوري. قم. |
| 4- عبدالحسين اميني، الغدير1: 9، دار الكتب الاسلامية. تهران. |
5- محمد باقر انصاري، خطابه غدير: 45(بخش6)، نشر مولود كعبه. قم 1377. |
| 6- عبدالحسين اميني، الغدير1: 291، دار الكتب الاسلامية. تهران ؛ عبدالله بحراني اصفهاني، عوالم15/3: 199-201، مؤسسة الامام المهديعليهالسلام. قم 1413هـ.ق. |
7- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار37: 215و219، دار الكتب الاسلامية. تهران ؛ عبدالحسين اميني، الغدير1: 58و271و274، دار الكتب الاسلامية. تهران. |
8- محمد بن فتال نيشابوري، روضة الواعظين1: 89 ؛ احمد بن ابيطالب طبرسي، الاحتجاج1:66 ؛ سيد علي بن موسي بن طاووس، اليقين:343 (باب127) ؛ محمد بن حسين رازي، نزهة الكرام1: 186 ؛ سيد علي بن موسي بن طاووس، الاقبال:454 ؛ علي بن يوسف حلي، العدد القوية:169 ؛ سيد علي بن موسي بن طاووس، التحصين:578 ؛ علي بن يونس بياضي، الصراط المستقيم1: 301 ؛ علي بن يوسف بن جبر، نهج الايمان:92. |
9- امير تقدمي معصومي، نور الامير في تثبيت خطبة الغدير، نشر مولود كعبه. قم. |
10- محمد باقر انصاري، خطابه غدير: 37-40(بخش3)، نشر مولود كعبه، قم 1377 |
11- محمد باقر انصاري، خطابه غدير: 43-45(بخش6)، نشر مولود كعبه، قم 1377 |
12- محمد باقر مجلسي، حياة القلوب (تاريخ پيامبران)1: 679بهبعد (فصل6)، انتشارات سرور. تهران |
13- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار12: 37 و 25: 372، دار الكتب الاسلامية. تهران |
14- جعفر سبحاني، فروغ ابديت2: 51-53، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم1366 |
15- رسول جعفريان، تاريخ سياسي اسلام1(سيره رسول خدا): 79-96، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. تهران |
16- محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري2: 84 |
17- عبدالصالح انتصاري، غدير خم و پاسخ به شبهات از كتب اهل سنت1: 237-342، انتشارات داوري. قم |
18- محمد باقر انصاري، اسرار غدير:75-83، نشر مولود كعبه (ويرايش سوم) |
19- محمد باقر انصاري، اسرار غدير:75-79، نشر مولود كعبه (ويرايش سوم) |
20- يوسف غلامي، پس از غروب:28-38، دفتر نشر معارف.قم ؛ علي محدث بندرريگي، سياهترين هفته تاريخ: 9-66، انتشارات اخلاق |
| |
|