گفتارهايي با موضوع غدير و امامت
نسخه مناسب براي چاپ

 

 
گفتار سوم
غدير و جايگاه آن در روزگار ما
 
   در اين گفتار برآنيم تا پاسخ اين پرسش و ابهام را روشن‌كنيم كه آيا پرداختن به ماجراي غدير، فقط يك بحث تاريخي و نظري است كه بايد آن را به علاقمندان و متخصصان اين مباحث سپرد؛ و يا مشخص شدن چگونگي و جوانب ماجراي آن، در زندگي ما در اين روزگار و پس از گذشت اين همه سال نيز، مؤثر و تعيين كننده است؟
   چرا كه در نگاه و بيان بسياري، اين رويداد مانند بسياري از وقايع ديگر تاريخ، يك سرگذشت تاريخي مربوط به بيش از هزار سال پيش مي‌باشد، كه البته آشنا شدن با حقايق و جزئيات آن، در حوزه علم تاريخ ارزشمند و مهم است، اما دامن زدن به آن در سطح عموم و پرداختن و وقت گذاشتن همه مردم براي آن، با وجود اين همه مسائل و مشكلات مهم، به دور از تدبير و انصاف است.
   جهت روشن شدن و رفع ابهام از اين سؤال، نخست واقعيتي را يادآور مي‌شويم كه در نتيجة آن، اين پرسش تا حدود زيادي تعديل شده و جهت آن كاملاً تغيير مي‌كند و لذا پاسخ آن را ساده و در دسترس قرار مي‌دهد. و آن واقعيت اين است كه يك گفتار و يا كردار و به طور كلي يك حركت، فقط به اين خاطر كه در يك ظرف زماني و مكاني رخ‌داده‌است، منحصر به آن زمان و مكان نمي‌شود و اين موضوع مانعي براي جاودانگي و عموميت‌داشتن آن حركت و پيام نمي‌باشد.
   به عنوان مثال تمام اديان و مكاتب فكري و حركت‌ها و جهت‌گيري‌هاي اجتماعي كه امروزه مورد اعتقاد، و معيار رفتارِ گروه‌هاي مختلف مي‌باشد، يك سابقة تاريخي دارند و در روزگار خاص و مكان خاصي پديد آمده‌اند؛ و در عين حال اين مطلب باعث نمي‌شود كه ما آنها را به حوزه علم تاريخ و كارشناسان اين علم بسپاريم و از حوزه انديشه و زندگي امروزين خارج‌كنيم. وقتي به يك انسان صاحب عقل و فكر، گفتاري يا عملكردي ارائه مي‌شود، به صرف اينكه آن گفتار يا عملكرد در يك زمان و مكان خاصي در تاريخ پديد آمده‌است، آن را رها نمي‌كند؛ بلكه به محتوا و پيام آن دقت مي‌كند و آن را مورد بررسي و تأمل قرار مي‌دهد.
   لذا مي‌بينيم كه آنچه باعث جاودانگي و گستردگي و عموميت پيدا كردن حركت و حادثه‌اي مي‌شود، محتواي آن است. و طبعاً غدير هم از اين قاعده مستثني نيست. اينكه اين حادثه و پيام در زمان و مكاني دور از ما به وقوع پيوسته، دليل بر اين نيست كه اهميت فراگير و هميشگي نداشته‌باشد. بلكه ما بايد به محتـواي پيـام آن بپردازيم و بر اسـاس ميزان تأثير آن در زندگي و حيات‌بخشي آن، اهميت و حسـاسيتش را بسنجيم.
   از مهم‌ترين و اصلي‌ترين قسمت‌هاي واقعه غدير، خطبة پيامبر اكرم در آن روز است. ما نيز در اين گفتار قصد داريم با تكيه بر قسمت‌هايي از اين خطبه مستند، محتوا و اهميت و حساسيت آن را نظاره‌گر باشيم.1 و چه نيكوست كه در آغـاز، نظر و نگاه صاحب‌خطبه را دربارة پيام و محتواي آن ببينيم. پيامبر اكرم كه آخرين پيامبر خدا و بزرگترين هدايتگر و برترين خلق خدا مي‌باشند، در قسمتي از خطبة روز غدير، چنين مي‌فرمايند:
   «اي مردم، من آنچه را مأمور به ابلاغش بودم رساندم؛ تا بر هركس‌كه حاضر و شاهد است و بر آنها كه حضور ندارد و بر همه كساني‌كه به دنيا آمده‌اند يا به دنيا نيامده‌اند، حجت باشد. پس حاضران به آنها كه نيستند و هر پدري به فرزندش، اين مطلب را تا روز قيامت برسانند.»2
   مي‌بينيم كه اين كلام، جايي براي ابهام و پرسش در جهت جاودانگي پيام خطبه، باقي نمي‌گذارد. صحبت از امر مهم و بنيادي و سرنوشت‌سازي است كه پيامبر اكرم آن را نه فقـط براي حاضران آن جمع، بلكه براي آنها كه نبوده‌اند، و نه فقط براي مردم آن روزگار، بلكه براي همة انسان‌ها در همة روزگاران، لازم و حجت مي‌دانند.
   پيامبر‌اكرم كه رهبر و مقتداي دين و شريعت است و كلامش، كلام خدا مي‌باشد، از مطلب مهمي سخن گفته‌اند كه لازم است به همگان برسد. آنها كه حاضر بوده‌اند به آنها كه نبوده‌اند، هر پدري به فرزندش و هر نسل به نسل‌ بعدي تا روز قيامت، بايد اين پيام را بگويند و برسانند، و به‌اين‌ترتيب ‌در تمام سرزمين‌ها و همه اعصار، همه از آن آگاه و مطلع گردند تا مطلب روشن و آشكار شود و ابهام و ترديدي باقي نماند.
   و اما آن پيام و محتواي مهم چيست كه بايد پا از مكان و زمان فراتر گذارد و در همة اعصار و سرزمين‌ها جاي‌گيرد. آن كدام امر سرنوشت‌ساز و حياتي است كه پيامبر در آخرين روزهاي حيات خود، و در آن شرايط سخت اقليمي و اجتماعي، گردهمايي بزرگي را ترتيب داده، آن را به عموم اعلام‌كردند و سپس همگان را به تبليغ و انتشارش فرمان دادند.
   آن امر مهم كه پيامبر اكرم براي چندمين بار در حيات خود، در آن روز نيز، به فرمان خدا به مردم اعلام‌كردند، معرفي كساني بود كه پس از ايشان، جانشينان او و رهبر و هدايتگر مردم در زمان‌هاي مختلف هستند. كساني كه برگزيدگان خدايند و به مدد مقام عصمتي كه از جانب خدا دارند، ميزان و معيار هر حق و حقيقتي مي‌باشند. اماماني كه همة معارف ناب، و علم همة تكاليف الهي در نزد آنان سپرده شده‌است. لذا سعادت و نجات، تنها درگرو تبعيت و اطاعت از آنها مي‌باشد. حضرت علي‌بن‌ابي‌طالب و فرزندان ايشان تا امام دوازدهم، حضرت ولي‌عصر، كه پيامبر بارها در طول حياتشان از آنها نام برده و مقام جانشيني و امامتشان را يادآور شدند.3
   و در روز هيجدهم ذي‌الحجه سال دهم هجري، در آن گردهمايي بزرگ، اين مطلب را به كامل‌ترين و رساترين نحو، ابلاغ‌كردند و به گوش همگان رساند و از آنان بر اين مطلب تعهد و بيعت گرفتند. اين مطلب و توضيحات آن را در جاهاي مختلف خطبه مي‌بينيم، كه در اينجا به چند مورد آن اشاره مي‌شود:
   «اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي به پا مي‌ايستم. پس بشنويد و اطاعت‌كنيد و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان، سر تسليم فرود آوريد. چرا كه خداوند عز و جل، صاحب اختيار شما و معبود شما است. و بعد از خداوند، رسولش و پيامبرش كه اينك با شما صحبت مي‌كند، ولي شما است و بعد از من، علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است. و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات‌كنيد.
   اي مردم! علي را برتر شماريد. هيچ علمي نيست مگر آن كه خداوند آن را در من جمع كرده است و من نيز همه علوم را به علي آموخته‌ام. اوست امام مبين كه خداوند در سورة يس ذكر كرده است: و هر چيزي را در امام مبين جمع كرديم.
   اي مردم! از او به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي برنگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مي‌كند. و باطل را ابطال نموده و از آن نهي مي‌كند. و در راه خدا، سرزنش هيچ ملامت‌كننده‌اي مانع او نمي‌شود.
   اي مردم! او را برتر شماريد كه خداوند او را برتر دانسته است و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.»4
   نگاه و دقت در اين جملات، كه بخشي از محتوا و پيام غدير است، عظمت و اهميت آن را روشن مي‌كند. طبعاً در طول حيات پيامبر و در گفتارها و كردارهاي آن حضرت، تمامي بايدها و نبايدهاي خدا و كليدها و معارف سعادت و نجات، براي همة روزگاران، بيان نشد. لذا پيامبر، كسي و كساني را معرفي مي‌كنند كه جانشينان پيامبر و صاحب علم او و داراي مقام پيشوايي و هدايت هستند، تا مردمِ هر زماني به سراغ آنها رفته و در پرتو نور راهبري آنها، حركت‌كنند و آنها را پيشرو و پيشواي خود قرار دهند. و اين ويژگيِ «حيات‌بخشيِ هميشگي» است كه اين محتوا و پيام را جاودانه و براي هميشه و همه‌كس ضروري مي‌سازد.
   اين حيات‌بخش‌ترين پيام، كه تبليغ و گسترش آن طبعاً ضروري و لازم مي‌باشد، معرفي افرادي است كه در هر زمان يكي از ايشان حاضر مي‌باشد و مرتبط و متّصل با خداي عالم هستي و تعيين شده از جانب او هستند و نجات و سعادت درگرو پيروي از آنهاست. باز از خود فرمايش پيامبر در خطبة غدير مدد مي‌گيريم و جهت روشني و وضوح بيشتر مطلب، به قسمت ديگري از آن اشاره مي‌كنيم:
   «اي مردم؛ بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همة آنها را بشمارم و معرفي كنم و بتوانم در يك مجلس به همة حلال‌ها دستوردهم و از همة حرام‌ها نهي‌كنم. پس خداوند به من فرمان داده‌است كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه آنچه را درباره اميرالمؤمنين علي و جانشينان بعد از او كه از نسل من و او هستند، از طرف خداوند عزوجل مي‌گويم، قبول كنيد. و آن موضوعِ امامتي است كه فقط در آنها به پا خواهد‌بود، و آخر ايشان مهدي است تا روزي كه خداي مدبرِ قضا و قدر را ملاقات كند.»5
   مي‌بينيم كه پيامبر، رمز حيات و جاودانگي دين و شريعت را، وجود يك امام زنده و حضور ولي و سرپرست تعيين‌شده از جانب خدا در هر زمان، بيان مي‌دارند.
   در فرازي ديگر، رسول گرامي اسلام، پذيرش و قبول امر امامت را، سرآمد تمامي معروف‌ها و كارهاي پسنديده، و مهم‌ترين باورها و امور بيان مي‌كنند و مردم را به تبليغ و احياي آن فرمان مي‌دهند. فرماني سرشار از مهرباني و رحمت كه سراسر خيرخواهي و دلسوزي براي خلق خداست.
   «بدانيد كه بالاترين و مهم‌ترين امر به معروف ، آن است كه اين سخن مرا بپذيريد و آن را به كساني كه حاضر نيستند برسانيد و آنها را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهي نماييد. چرا كه اين فرماني از جانب خدا و رسولش مي‌باشد.»6
   و در پايان شايسته است نگاهي گذرا داشته باشيم به آنچه در اين گفتار در پي بررسي و روشن شدنش بوديم. پرسش و ابهام طرح شده اين بود كه آيا مسأله غدير، فقط يك ماهيت تاريخي دارد كه بايد در همان حوزه و محدوده و در حد اهميت يك بحث تاريخي به آن پرداخت، و يا اهميت و حساسيتي فراتر نيز دارد؟
   در آغاز به اين نكته توجه كرديم كه هر اعتقاد و مكتب و ديني كه مورد پذيرش، و معيار عمل براي گروه‌هاي مختلف است، به ناچار در بستري از تاريخ و در زمان و مكاني معين پديدار گشته‌است؛ و اين مطلب مانعي براي اهميت وجاودانگي آن نمي‌باشد. بلكه آن‌چه ميزان اهميت و گستردگي و جاودانگي يك حركت و پيام را روشن مي‌كند، محتواي آن است. لذا اين توجه و تذكر، جهت نگاه و بررسي را تغيير داده، به سمت محتواي واقعة غدير، يعني خطبة پيامبر‌اكرم در آن روز، معطوف مي‌كند؛ در نتيجه هر صاحب انديشه‌اي كه با اين واقعة تاريخي و بزرگ روبرو مي‌شود، خود را ملزم مي‌داند كه فرموده‌هاي پيامبر‌اكرم را ببيند و بخواند، و بر اساس آن دربارة اهميت و حساسيت واقعه و پيام آن قضاوت‌كند.
   همچنين در قسمتي از خود خطبه، تأكيد فراوان صاحب خطبه را بر اهميت آن پيام و حرف ديديم؛ و تأكيدشان بر اين مطلب كه اين پيام بايد به همة مردم در همة مكان‌ها و همة زمان‌ها رسانده‌شود.
   سپس با مرور قسمت‌هايي از خطبه، سرّ اين همه تأكيد پيامبر را بر اهميت و حساسيت آن محتوا يافتيم. پيامبر در آن روز، نه براي اولين بار، بلكه براي چندمين بار در طول حيات خود، البته اين بار با رسمي‌ترين و گسترده‌ترين شكل خود، مقام و جايگاهي را به همگان اعلام كردند كه صاحبان آن مقام و جايگاه، پس از ايشان، جانشينان او و صاحبان علم او و برگزيدگان خدا و داراي مقام عصمت و شايستة رهبري و امامت خواهند بود، و سعادت تنها در پي اطاعت آنها و پذيرش امامت و ولايت ايشان، به دست مي‌آيد.
   و پيامبر در آن روز براي چندمين بار، نخستين وصي و جانشين خود را به مردم معرفي كرده و از آنها بر اين امر مهم، بيعت گرفتند. و اين است سرّ آن كه اين اعتقاد و باور، از همة باورها مهم‌تر و اساسي‌تر، و روز اعلان رسمي چنين اعتقاد و باوري، از همة اعياد، فرخنده‌تر و بزرگ‌تر و جاودانه‌تر است.7
   
   
پي نوشت:

1- رجوع شود به شماره 8

2- محمد باقر انصاري، خطابه غدير: 45(بخش6)، نشر مولود كعبه. قم 1377

3- سيد هاشم بحراني، بهجة النظر في اثبات الوصاية و الامامة للائمة الاثني‌عشر: 36-45، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي. مشهد ؛ سيد حسن آل طه، جامع الاثر في امامة الائمة الاثني عشر: 173-207 و 261-427، دفتر انتشارات اسلامي. قم

4- محمد باقر انصاري، خطابه غدير: 38(بخش3)، نشر مولود كعبه. قم 1377

5- محمدباقر انصاري، خطابه غدير: 50(بخش10)، نشر مولود كعبه. قم 1377

6- محمدباقر انصاري، خطابه غدير: 51(بخش10)، نشر مولود كعبه. قم 1377

7- محمد باقر انصاري، اسرار غدير: 233-243، نشر مولود كعبه. قم (ويرايش سوم)

 
بازگشت