نسخه مناسب براي چاپ
Download كردن متن به‌صورت pdf
 

در دشتهای اطراف طوس همراه او بودیم. ناگاه راه به سویی کج کرد تا به مناطقی ناآشنا رفتیم.
اندکی که راهپیمودیم به تازه درگذشتهای رسیدیم.
من نه این درگذشته را می شناختم و نه آن منطقه را. او امّا در کنار جنازه نشست.
آثار مهر آنچنان در سیمای او مشهود بود که گویی مادری مهربان، بر بالین فرزندی عزیز نشسته.
جنازه را به فرمانش تشییعکردیم و چون در کنار قبر قرارگرفت، خود پیش آمد.
مردم به کناری رفتند و او دست بر سینهی آن تازه گذشته گذاشت، او را به اسم خواند و فرمود:
« مژده باد بر تو به بهشت! از این پس هیچ ترس و اندوهی به سراغ تو نمیآید. »
کنجکاوانه پرسیدم: « آقای من! این مرد را میشناختید؟ شما که پیش از این، هرگز پا به این منطقه نگذاشتهبودید. »
فرمود: « ای موسی بن سیّار! مگر نمیدانی که اعمال شیعیان، همواره بر ما عرضه میشود؟
اگر خطایی کردهباشند، بخشش؛ و اگر نیکیای در کارشان باشد، پاداش از خداوند برایشان میطلبیم. »
از این همه لطف و توجّه امام علیّ بن موسی الرّضا عليهالسّلام به تک تک شیعیانشان، هم شرمنده و هم مسرور شدم.
اینکه این گونه مورد توجه امام زمانم هستم، احساس مسؤولیّتی شیرین در من ایجاد میکرد.
اندکی بعد که به دنبال امام به سوی طوس باز میگشتیم، بیش از همیشه به پیروی او مباهات میکردم.

 

 
بازگشت