نسخه مناسب براي چاپ

 

 
گفتار اول
انتخاب و كربلا
 
بزرگترين ويژگي انسان، قدرت انتخاب او است. خدا انسان را چنين خلق‌كرد كه آزادانه، پس از تشخيص حق از باطل، انتخابگر باشد.
همه ما در طول زندگي روزمرّه، با انتخاب‌هاي متفاوت و متنوعي سر و کار داريم؛ مانند انتخاب نوع لباس و غذا، انتخاب محل زندگي، انتخاب درس و كار، و انتخاب دوست و همسر. و البته همه انتخاب‌ها مانند هم نيستند، بعضا آسان‌تر و بعضي سخت‌ترند.
همه ما در معرض آزمون انتخاب درستيم. و در واقع خداوند چنين خواسته‌است تا پس از اين امتحان‌ها، جايگاه ارزشي هر فرد مشخص‌گردد.
از برترين عرصه‌هاي تاريخ، براي انتخاب‌هاي درست و نادرست، قطعه زميني است به نام «کربلا» و حوادث اتفاق‌افتاده در آن در سال شصت‌ويك هجري قمري.
«عاشورا»، الگويي است دقيق براي رسيدن به بالاترين منازل انسانيت، و پرهيز از سقوط در بدترين دره‌هاي پستي و هلاكت. و به همين دليل است كه در اين مجال مختصر، در پي آنيم تا نگاهي به ماجراي کربلا داشته‌باشيم.
خداوند در طول تاريخ، همواره افراد برگزيده و آزموده در امتحان‌هاي بزرگ الاهي را به مردم شناسانده‌است تا همه براي هدايت و سعادت، در پرتو نور وجود آنها حركت‌كنند و خود را در پناه امن تربيت و رهبري آنها قرار دهند. خدا ايشان را چنين معرفي كرده‌است كه از هر خطا و لغزشي به‌دور هستند، و لذا انسانها مي‌توانند با خيالي آسوده، پيام الاهي ايشان را بشنوند و اطاعت‌كنند و در دنيا و آخرت سعادتمند گردند.
اما چه بسيار كه انسانهايي در طول تاريخ، به‌خاطر سستي و کاهلي، و به‌خاطر از دست‌ندادن لذت‌هاي زودگذر و خيالي دنيا،‌ و همچنين به‌خاطر وسوسه‌ها و فريب‌هاي شيطان، در برابر دعوت اين پيشوايان هدايت، شانه بالا انداختند، زير بار پذيرش پيام سعادت آنها نرفتند، و خود و ديگران بسياري را نيز، از خوشبختي واقعي محروم‌كردند.
تا چرخ زمانه، به روزگار آخرين و برترين پيام‌آور خدا رسيد. او که همه شخصيت‌هاي ممتاز الاهي، پيروانشان را به آمدن او بشارت داده‌بودند. مردم را هم به تبعيت از او امرکرده و از آنها درباره ياري او و خاندانش، عهد و پيمان گرفته بودند.
پيامبر مهربان ما نيز براي تضمين سعادت‌مندي انسان‌ها، به‌فرمان خدا در غدير خم، دست مردم را در دست پيشوايان پس از خود قرارداد. اين بزرگواران، هدايت‌گران برگزيده خدا بودند. مردم را به‌خاطر منافع خود نمي‌خواستند. بلکه با توجه به کمالات وجودشان، بي نياز از دنياي مردم بودند. آنها معدن هر خير و منفعتي براي ديگران به شمار مي‌رفتند و رجوع به ايشان و تبعيّت از آنها، تضمين‌کننده همه کمالات براي مردم بود.
اما پس از پيامبر، آزمون‌هاي بسياري پيش‌آمد و انتخاب‌ها مسير ديگري پيداکرد. نتيجه آن شد که اميرالمؤمنين، راهبر سعادتمندي انسانها، خانه‌نشين شد؛ و مردم از بهره‌مندي از او، و سپس از امام حسن و امام حسين دورافتادند.
در چنين فتنه تاريكي بود که زبان گوياي پيامبر، فاطمه زهرا، كه سلام ما بر او باد، به ميدان آمد، مردمان خفته را مخاطب خويش ساخت و با همه آزارهايي که بر او رفته‌بود، باز پيام بيدارباش خود را در جامعه طنين افکن کرد که :
«اگر پيام غدير را فراموش نمي‌کرديد و علي را تنها نمي‌گذاشتيد، تا روز قيامت، حتي دو نفر نيز درباره خدا با هم اختلاف نمي‌کردند.»
هر چه زمان بيشتر مي‌گذشت، اوضاع جامعه مسلمانان بدتر مي‌شد. کار به جايي رسيد که شخصيتي مشهور به مي‌گساري و هوس‌بازي به نام «يزيد» زمام هدايت جامعه مسلمانان را به دست گرفت! و جانشين پيامبر معرفي‌شد!
شايد بعضي گمان نمي‌كردند به‌خاطر چشم‌پوشي از حقيقت در سقيفه، کارشان به اين‌جا برسد. آنها با شناختي که از ظلم و جور يزيد داشتند، به تکاپو افتادند. اما مگر نمي‌دانستند که:
خشت اول گر نهد معمار کج
تا ثريا ميرود ديوار کج
ديگر همه پيش‌بيني‌هاي دخت گرامي پيامبر، به واقعيت تبديل شده‌بود. شتري که به‌طمع شيرش غصب شده‌بود، جز چرک و خون، بهره ديگري براي مردم نداشت.
اينک يزيدي به حکومت رسيده‌بود که در طول سه سال زمامداري‌اش ، زشت‌ترين صفحات تاريخ را از خود به‌يادگار گذاشت:
در سال اول حکومت، فاجعه هولناك عاشورا و به خاك و خون كشيدن خاندان پيامبر.
سال دوم، جنايت بزرگ کشتار زنان و مردان بي‌گناه مدينه، و ظلم‌هاي بي‌شمار در کنار مزار پيامبر.
سال سوم، تخريب خانه کعبه براي كشتن مخالفين.
و بالاخره در پايان حكومت، خليفه مسلمين! در حالي‌که از شدت مستي، گلوي بوزينه خود را مي‌فشرد، آن حيوان، دندان‌هاي خود در بدن صاحب مستش فروكرد و يزيد مرد.
آري، کار امتي که قراربود، امت برتر و نمونه سعادتمندي باشد، به کجا رسيد!

و چنين بود كه ستاره درخشاني چون امام حسين، كه جانشين حقيقي پيامبر بود، دعوت اهل كوفه را كه جانشان به لب رسيده‌بود، پذيرفت، و در چنين شرايطي که صداي امت از هر سو به فغان برخاسته‌بود، به سمت آنها حرکت‌کرد.

او در طول راه با هر کس که ملاقات مي‌فرمود، به صراحت هدف خويش را از اين حرکت، «اصلاح امّت پيامبر» بيان مي‌كرد.
البته دشمن هم در اين ميان آسوده نخفت و عکس‌العمل خود را آغازکرد.
يزيد و دستگاه حکومتي او، با ابزارهاي تنبيهي و تشويقي خود، به آرام‌کردن اعتراض‌هاي مردم و همراه‌کردن آنها با خود اقدام‌كردند.
و اينجا بود که انتخاب و امتحان براي مردم معنا پيداکرد.
از بارزترين نمونه‌هاي انتخاب، ماجراي ابن‌زياد در کوفه بود. هزاران نفر از مردمي که به امام حسين نامه‌نوشته و ايشان را به شهر و ديار خود دعوت کرده‌بودند، در يک شب انتخابشان دگرگون شد. آنها باطل را بر حقي که شناخته‌بودند ترجيح‌دادند و حق را تنها گذاشتند. و مسلم فرزند عقيل، كه فرستاده امام حسين بود، اينچنين نخستين قرباني انتخاب باطل مردم شد.
و البته در آن ميدان، انتخاب همه، انتخاب دنيا نبود. هميشه در طول تاريخ، چراغهاي فروزاني، به عنوان حجت براي مردمِ حق‌طلب، روشن بوده‌است. بزرگاني چون، هاني فرزند عروه، حبيب فرزند مظاهر، و قيس فرزند مسهر و پاكاني ديگر، از اين دسته‌اند. آنها تا پاي جان، از حقيقتِ آشکارشده، دفاع‌کردند و الگوي ما در پايداري براي حفظ حقيقت شدند.
انتخابگري ديگر در اين ميان، جوانمردي به نام زهير بود. زهير از ياران و پيروان راستين امامان نبود. اما مي‌دانست كه اگر حسين،‌ فرزند اميرالمؤمنين، كسي را به پيش خود بخواند، ادب و معرفت آن است كه دعوتش اجابت‌شود. او نمي‌خواست در انتخاب واردشود؛ امّا سرانجام انتخاب به سراغ او آمد. امام حسين پيکي به سوي او فرستاد و او را به ياري خويش دعوت‌کرد. و زهير با يادآوري همسر نيكويش، راه صحيح را برگزيد. امام هدايت و سعادت را انتخاب‌کرد و جاودانه شد.
تک تک افرادي که در سال شصت و يك هجري نداي «کيست مرا ياري کند» را از سوي امام زمان خويش شنيدند، در آستانه امتحانِِ انتخاب قرارگرفتند. همه حق را مي‌شناختند، و باطل را نيز به خوبي ديده‌بودند. اما در اين ميانه، گروهي اندك به راه حقيقت و نجات پاگذاشتند و گروهي بسيار، پا در بيراهه باطل و هلاكت نهادند.
   
   
 
بازگشت