نسخه مناسب براي چاپ

 

 
گفتار دوم
انتخاب و كربلا
 
در گفتار پيش، به اين نكته توجه‌كرديم كه هر فرد در طول زندگي، با انتخاب‌هاي متفاوت و متنوعي سروکار دارد که برخي از آنها سرنوشت خود شخص و گاهي گروهي را نيز تغيير مي‌دهد.
و ديديم كه واقعه كربلا نيز، يكي از مهم‌ترين و سرنوشت‌سازترين ميدان‌هاي انتخاب در تاريخ بود؛ و يکي از حساس‌ترين انتخاب‌هاي آن ميدان، انتخاب شخصيتي بود به نام «حرّ».
حر از نظر اجتماعي، شخصيتي ممتاز و شناخته‌شده‌ بود. او از بزرگان شهر کوفه و فرمانده لشکر «ابن‌زياد» بود.
مأموريّت حر در ابتدا، فقط جلوگيري از ورود امام‌حسين عليه‌السلام و همراهانش به شهر کوفه بود. و چون او نيز مانند همگان، جايگاه و منزلت امام حسين را خوب مي‌شناخت، در برخورد با امام حسين عليه‌السلام، با احترام کامل با ايشان رفتارکرد. حر در پي آن بود که اين کار با مسالمت به پايان رسد و مشکلي پيش نيايد.
روز دوم محرم بود كه حر کاروان امام حسين را متوقف‌کرد و نگذاشت امام وارد کوفه شوند. امام نيز مسير کاروان را تغييردادند و به سمت سرزمين نينوا حرکت‌كردند.
در نينوا، امام حسين عليه‌السلام خطاب به حر فرمودند:
«شما خود مرا به شهر و ديارتان دعوت‌کرديد و همراهيتان را با من اعلام‌كرديد. حال چه شده که راه را بر من بسته‌ايد؟»
سپس، امام نامه هاي فرستاده‌شده از بزرگان کوفه را که دوازده‌هزار امضا بر پاي آنها بود، به حر نشان دادند. اما حر، بي‌اعتنا به آنچه گذشته‌بود، بر مخالفت خود با حركت امام اصرار ورزيد.
امام فرمودند: «حال که پيمان‌شکستيد و نمي‌خواهيد كه به شهر و ديار شما بيايم، بگذاريد دست خانواده و همراهان خود را بگيرم و به شهر و ديار خويش بازگردم.»
اما باز حر بهانه‌آورد که: مامورم و معذور. شما نبايد از اين محل حرکت کنيد، تا دستور حکومتي به ما برسد.
باز امام فرمودند: «پس اجازه دهيد به مکان ديگري نقل مکان کنم، و چون باديه نشينان؛ در بيابانها چادر بزنم و ديگر کاري با شما نداشته باشم.»
اما باز هم حر شانه بالا انداخت و مخالفت کرد.
در آن لحظه، امام به‌تندي حر را خطاب‌كردند و بيزاري خود را از او به گوشش رساندند و با مثلي رايج در ميان عرب‌زبان‌ها به او چنين فرمودند كه « مادرت به عزايت بنشيند »
حر سر به زير افکند و به فکر فرو رفت تا شايد پاسخي بگويد، اما ...
اما به‌خاطر آورد آن‌كه امروز او را چنين از سر نارضايتي مورد خطاب قرار مي‌دهد، پاره ‌تن پيامبر و فرزند اميرالمؤمنين و صديقه طاهره و پيشواي راستين امت پيامبر است.
از روي ادب، لب فروبست و به‌فكر فرو رفت. عقل و ادب کار خود را کرد، و سرانجام، حر سربلند و روسپيد از اين انتخاب، عبوركرد.
صبح عاشورا قبل از آنکه جنگ آغازگردد، گرد و خاکي به هوا برخاست. ياران امام‌حسين، به گمان اينکه دشمن حمله را آغازکرده، به تکاپو افتادند. اما امام‌حسين عليه‌السلام فرمودند: «آرام باشيد. اين حرّ است که به سوي ما مي‌آيد. او از عمل خويش پشيمان است و به عذرخواهي به نزد ما مي‌آيد. به‌گرمي به پيشواز او برويد»
حر که به بهانه آب دادن به اسبش، به همراه دو غلام خود به سمت حقيقت شتافته‌بود، با نزديک شدن به خيمه امام‌حسين از اسب پياده‌شد، به‌ادب بر خاک نشست. چکمه‌هاي رزم خويش را به علامت عذرخواهي به گردن آويخت، سر به زير افکند و چنين گفت: «آيا راه بازگشتي براي من هست؟»
اينک اين درياي رحمت خدا بود که به سمت او مي‌آمد. امام‌حسين و حضرت ابوالفضل به استقبال او آمدند. او را بلندكرده، در آغوش کشيدند و حر را ميهمان عزيز خود خواندند.
اما حر نمي‌توانست آرام‌بگيرد. اوخود را مسؤول اين واقعه مي‌ديد ومي‌خواست با فداکردن خويش در راه حقيقت، انتخاب اشتباه پيشين خويش را جبران‌کند. حر اصرارکرد که به عنوان اولين مدافع خاندان هدايت، به ميدان رود و جان خويش فداکند. و آن‌قدر اشتياق و رغبت خويش را به اين اجازه نشان‌داد، تا امام اذن خويش را همراه او كردند و اينچنين، حر در روز عاشورا، از اولين فداييان حقيقت گشت و سعادتمند شد.
آن‌گاه که امام‌حسين به بالاي سر حر در ميدان نبرد رسيدند، او آخرين لحظات زندگي خويش را مي‌گذراند. امام چشمانِ غرقه به خون حر را با سرانگشتان مبارك پاک‌کردند. حر بار ديگر چشم‌گشود و چنين عرض‌کرد: «ياحسين؛ از من خشنودي؟» و امام در پاسخ، مدال افتخار جاويدان حر را به او عطاکرده و فرمودند:
«تو آزاده‌اي، همچنان‌که مادرت نام حر (به‌معني آزاده) را بر تو نهاد.»
انتخاب سعادت‌آفرين حرّ، چنان بود كه ما امروز پس از گذشت چهارده قرن، در زيارت «ناحيه مقدسه» او و ديگر ياران امام‌حسين را چنين به بزرگي و سروري مورد خطاب قرار مي‌دهيم كه :
« پدر و مادرم به‌فداي شما؛ که جان خويش، در همراهي و دفاع از امام زمانتان، در طَبَق اخلاص نهاديد »
و امروز، ميدانِ انتخابِ من و شما است.
چه خوب كه انتخاب ما نيز در زندگي‌، چون انتخاب حرّ باشد. و چه خوب كه ما نيز چون حرّ در پيشگاه امام زمان خويش باشيم.
او براي ما پدري است مهربان و ياري است دلسوزتر از مادر. او پيشوايي است حاضر در ميان ما، كه به خواست خدا، هدايت و سعادت در دنيا و آخرت به دست او است.
پس چه نيك كه به سوي او برويم،
هميشه همراه او و به ياد او باشيم،
صبحگاهانمان را با سلام و درود بر آن مهربان آغازكنيم،
خالصانه‌ترين دعاها و بي‌رياترين صدقات خود را براي سلامتي آن يار غايب از نظر هديه‌كنيم،
در همه گرفتاري‌ها و اندوه‌هاي دنيايي و معنوي، دل را روانه آستان او كنيم و از آن پناه امن ياري بخواهيم،
ملاك و ميزان همه‌ي انتخاب‌هايمان را، خشنودي قلب آن جانشين پيامبر خدا قراردهيم،
اين يگانه انتخاب درست را به راه‌گم‌كردگان ديگر نيز رهنمون شويم،
و برترين خواسته خود را از درگاه خداي بخشنده‌ي مهربان، زودتر فرارسيدن روزگار گشايش قرار دهيم،
كه ظهورش، پايان همه‌ي دردها است.
بيا كه خاك رهت لاله‌زار خواهدشد
ز بس‌كه خون دل از چشم انتظار چكيد
   
   
 
بازگشت