اوّل
مروري كلّي و گذرا بر تاريخ فرستادگان خدا و جانشينان آنها، و اخبار و سفارشهاي رسيده دربارهي آن سرگذشتها، هر كسي را به اين نتيجه ميرساند كه در ميان رويدادهاي غمبار، و از ميان مصيبتها و وقايع تلخ، سرگذشت شهادت حضرت اباعبدالله، ويژگي و اهمّيّتي كاملاً متفاوت دارد.
به گوشهاي از شواهد بسيارِ اين حقيقت چنين ميتوان اشارهكرد:
- اندوه بسيار و متفاوتِ ديگر حجّتهاي خدا در اين مصيبت.(1)
- سفارشهاي بسيار و متفاوتِ ايشان به خلق خدا دربارهي زندهنگاهداشتن ياد اين وقايع و عزاداري بسيار در اين مصيبت.(2)
- ترغيب و توصيهي فراوان و متفاوتِ حجّتهاي خدا دربارهي زيارت حضرت سيدالشهدا از دور و نزديك.(3)
- برپايي اربعين براي اين مصيبت از طرف ديگر امامان معصوم و همچنين سفارش بسيار به ديگران دربارهي اهميت اربعين.(4)
- و ...

دوم
از طرف ديگر، همهي فرستادگان خدا و جانشينان آنها نيز، در تمام لحظات زندگيشان، در حال فرمانبرداري خدا و در مسير برپايي بندگي خدا بودهاند؛ و همهي آنها و به خصوص پيامبر خاتم و امامان معصوم، در اين راه، مصيبتها و رنجهاي بسيار متحمّلشدند و همگي در راه رضايت خدا و هدايت بندگان خدا، مظلومانه به شهادت رسيدند.
پس راز اين ويژگي و اين همه تمايز و تفاوت سرگذشت شهادت حضرت سيّدالشهدا در فرهنگ الاهي چيست؟

سوم
البتّه شكّي نيست كه يكي از وجوه اين تمايز و تفاوت يگانه، خود وقايع و حوادت آن سرگذشت غمبار ميباشد. آنچه آن مردمان با حضرت اباعبدالله و ياران و خانوادهاش روا داشتند، و مصيبتها و جنايتهايي كه براي آن خاندان پيشآوردند، در تاريخ حجّتهاي خدا - و حتّي در تاريخ بشريّت – هيچ شبيهي نداشتهاست و هيچ حادثهي اندوهباري بالاتر از آن نبودهاست.
كجاي تاريخ ميتوان سراغگرفت كه مردماني با نزديكترين و محبوبترين خانوادهي فرد عزيزي كه خودشان او را پيامبر و هدايتگر و نجاتبخش ميدانند، چنين رفتاري كنند، كه هر چشم بيدار و دل آگاهي، از يادآوري آنها بيتاب و بيقرار ميشود.
و صد البتّه وقتي به جايگاه و عظمتِ آنكس كه مصيبت براي او و نزديكانش روا داشتهشد، نگاه شود؛ - كه خارج از حدِّ درك و تصوّر است - ابعاد و اندازهي اندوه و عزا، بيحد ميشود.
تاريخ به خود سراغ ندارد كه بشريّت در زماني، به خود جرأت چنين جسارت و جنايتي دادهباشد.
امّا آيا راز اين همه تمايز، و كليد اين همه نگاه متفاوت به اين سرگذشت اندوهبار در فرهنگ الاهي، فقط همين ابعاد ظاهري ماجراست؟

چهارم
نكتهي مهمّي كه بهعنوان مقدّمهي اساسي - پيش از پرداختن به هر وجهي جهت روشن شدن اين يگانگي - بايد به آن توجّه داشت، اين مطلب است كه:
درك روشن و كامل اين تمايز و تفاوت، و وجدان اين يگانگي،
فقط براي كسي ممكن است كه:
- نخست به حقيقت همهي مصائب و سرگذشتها و وقايع، بهطور كامل و روشن، آگاهباشد؛
- و دوم آنكه ملاك و ميزان حقيقي اين مقايسه، برايش آشكار باشد.
و چنين كمالي جز در نزد خداوندگار عالم موجود نيست، و همچنين نزد هركسي كه خدا اين دو شناخت را به او ببخشد؛
و طبعا بهرهي درك چنين تمايز يگانهاي براي هركس، متناسب با اندازهي اين دو معرفت در نزد اوست.
و امّا مانند ديگر توصيهها و توصيفهايي كه از طرف خداوند و از زبان حجّتهاي او به ما ميرسد، در اين موضوع نيز،
- يعني عظمت يگانهي سرگذشت مصيبت حضرت اباعبدالله و اهمّيّت متمايز زنده نگاه داشتن هميشگي آن و برپايي پرفروغ ياد و عزاي آن، آنطور كه فرمودهاند - ما وظيفه و كمال خود را در اين ميبينيم كه:
گرچه درك و وجدان همهي عظمت و ظرايف اين يگانگي برايمان ممكن نباشد، اما با اين توصيفها و توصيههاي الاهي هرچه بيشتر همراه و همنوا شويم؛
و طبعا هرچه درك اين عظمت و يا پذيرش آن، و همچنين همراه شدن با آن را در خود بيشتر ببينيم و بيشتر حسكنيم، زهي سعادت بيشتر و شكر بيشتر بر اين سعادت.

پنجم
و بهعنوان بيان يك از هزاران:
نكتهي مهمّي كه باعثشده سرگذشت شهادت حضرت اباعبدالله، در فرهنگ دين، چنين اهمّيّت و حسّاسيّتي يگانه پيداكند، و به اين اندازه در بيان پيشوايان دين به آن پرداخته شود، و نسبت به زنده نگاهداشتن و برپايي ياد و عزاي آن تا به اين حدّ سفارش شود، اين است كه:
اين واقعه، غير قابل انكارترين، غير قابل توجيهترين و روشنترين ميوهي تلخ و هلاكتبخش درختي است، كه نهال آن پس از شهادت پيامبر خاتم، به دست دشمنان خدا كاشتهشد و بنيان گمراهي مردمان بنانهادهشد. (5)
آنكه جنايت بيمثال عاشورا، به فرمان او و با برنامهي او پديدآمد، كسيبود كه در آن سلسلهي گمراهي، مقام جانشيني پيامبر، به او رسيدهبود و او را خليفهي مسلمانان ميگفتند و مي دانستند. (6)
انحرافي كه پس از پيامبر، در مسير جانشيني او، بهدست دشنمان خدا و بدخواهان خلق خدا، به انگيزههاي مختلف، پديد آمد، هيچ ميوه و ثمرهاي جز گمراهي و شقاوت و هلاكت براي همراهيكنندگان با آن نداشت؛
و اين موضوع را از همان آغاز، خداشناسترين و خيرخواهترين و امامشناسترين فرد، يعني دخت گرامي رسول خدا، حضرت صديقهسلاماللهعليها در كنار امام خود، حضرت اميرالمومنينعليهالسلام، در گفتار و كردار براي مردم گفت و گفت تا در اين راه به شهادت رسيد. (7)
و هر كه دنيا، چشم و گوشش را پر كرد، و با مهرباني و خيرخواهي آن بانوي يگانه همراه نشد، گرفتار ميوههاي تلخ و هلاكتبخش آن درخت گمراهي شد؛ و در آن ميان، حادثهي عاشورا، روشن ترين و غير قابل توجيهترين و غير قابل انكارترين ثمره.
لذا در تاريخ هدايت و ضلالت، پرچم سرخ عاشورا، آشكارترين و جهتبخشترين پرچم و نشانه است، و به همين خاطر است كه همواره در طول تاريخ:
پيشوايان گمراهي، در پي كمرنگكردن و تغيير دادن واقعيت اين بر ملاكنندهترين و رسواكنندهترين حادثه بودهاند،(8)
و پيشوايان هدايت، تا به اين حد به اين سرگذشت غمبار توجّه ميكردند و تا به اين اندازه، در راه زنده نگاهداشتن ياد آن ميكوشيدند و خلق خدا را نيز اينگونه يگانه، توصيه و ترغيب ميكردند تا هر روز و هر لحظه، اين پرچم را زندهتر و برافراشتهتر نگاه دارند.

پينوشت:
براي اطلاع از اخبار و روايتهاي بسيار در موضوعات يادشده،
از جمله به اين كتابها ميتوان مراجعهكرد:
(1)
كامل الزيارات، اثر ابنقولويه، قرن چهارم؛ سيرتنا و سنتنا اثر علامهي اميني، معاصر؛ المجالس الفاخرة، اثر علامه سيّد شرفالدّين، معاصر؛
(2)
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، اثر شيخ صدوق، قرن چهارم؛ كامل الزّيارات، اثر ابنقولويه، قرن چهارم؛ نَفَسالمهموم، إكليل المصائب في مصائب العطائب، اثر محمّدبن سليمان تنكابني، قرن چهاردهم، نَفَسالمهموم، اثر شيخ عباس قمي، قرن چهارم؛
(3)
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، اثر شيخ صدوق، قرن چهارم؛ كامل الزّيارات، اثر ابنقولويه، قرن چهارم؛ مصباح المتهجّد، اثر شيخ طوسي، قرن پنجم؛ المزار، اثر شيخ مفيد، قرن پنجم؛ مصباحالزّائر، اثر سيّد بن طاووس، قرن پنجم؛ إكليل المصائب في مصائب العطائب، اثر محمّد بن سليمان تنكابني، قرن چهاردهم؛
(4)
مصباح المتهجّد، اثر شيخ طوسي، قرن پنجم؛ مصباح الزّائر، اثر سيّدبن طاووس، قرن پنجم؛
(5)
ناگفتههايي از حقايق عاشورا، اثر سيّد علي حسيني ميلاني، معاصر؛
(6)
معالم المدرستين، اثر علامه سيّد مرتضي عسكري، معاصر، ناگفتههايي از حقايق عاشورا، اثر سيّد علي حسيني ميلاني، معاصر؛
(7) بيت الأحزان، اثر شيخ عباس قمي، معاصر؛ فاطمةالزهراءسلاماللهعليها بهجة قلب المصطفي، اثر احمد رحماني همداني، معاصر؛ فاطمة الزهراءسلاماللهعليها من المهد الي اللّحد، اثر سيّد محمّد كاظم قزويني، معاصر؛
(8)
ناگفتههايي از حقايق عاشورا، اثر سيّد علي حسيني ميلاني، معاصر؛

|