بيشك هر كس در زندگي، بهدنبال خوشبختي و كاميابي است،
و دوستدارد بهترين و حقيقيترين و پايدارترين خوشبختي را بشناسد،
و بهسوي آن حركتكند تا از آن بهرهمند گردد.
«دستي بهسوي آفتاب»، نگرشي است بر اين برترين كاميابي، و راهِ رسيدن به آن.
نگرشي است بر گوهري كه با آن، سعادت حقيقي براي انسان حاصل ميشود؛
و چون آب و آفتاب، به وجود انسان، زندگي و روشني ميبخشد.
گوهري كه دستنيافتني و ناپيدا نيست؛ بلكه او به دنبالِ ماست.
گوهري كه بايد او را شناخت، و همواره در جان و دل نگاهداشت.
«دستي بهسوي آفتاب» تأمّلي است بر شناختِ گوهرِ حياتبخشِ زندگي. |