| |
| مرتبهي لذّت، به اندازهي خرد |
| |
انسان در دورههاي مختلف عمر خود، به دنبال اهداف متفاوتي است؛ و آنچه باعث ايجاد حسّ رضايت و لذّت در او ميشود، در كودكي و نوجواني و جواني و ميانسالي، فرق ميكند.
اين تفاوت نه تنها در فصلهاي مختلف عمرِ يك انسان وجود دارد، بلكه در ميان انسانهاي مختلف نيز ديده ميشود.
و آنچه منشأ اين اختلافات اساسي و بسيار ميباشد، تفاوت در ميزان خِرد و دايرهي بصيرت و مرتبهي روحي فرد است.
شايد برترين لذّت و بلندترين هدفي كه يك كودكِ چند ساله بتواند تصّوركند و به دنبال آن باشد، داشتنِ يك خوراكي ساده يا يك اسباببازي باشد.
و بيشك چنين چيزهايي نه تنها برترين آرزوي يك انسان بزرگسال نيست، بلكه اصلاً به آنها فكر نميكند. براي او كمالاتي مانند دانستن يك مطلب، كمك به ديگران، آشنايي و دوستي با مردم و بهرهمنديهاي كلان مالي و مانند اينها، باعث ايجاد حسّ رضايت و لذّت ميشوند و مطلوب و هدف به حساب ميآيند؛ چيزهايي كه براي يك كودك چندساله بيمعني هستند و اصلاً قابل تصوّر نيستند.
پس هر كس در زندگي، بر اساس ميزان عقل و وسعتِ بينش و مرتبهي روحي خود، هدف و مطلوبي دارد كه به دنبال آن است؛
و بيشك در صورتِ رسيدن به آن هدف است كه نعمتها و مطلوبهاي ديگر نيز در نظرش
جلوه ميكنند و از آنها لذّت ميبرد.
فردي كه همه فكر و ذكرش، رسيدن به هدف خاصّي ميباشد، در صورت رسيدن به آن است كه ديگر لذّتهاي زندگي برايش رنگ ميگيرند،
و در سايهي بهدست آوردن آن مطلوب نهايي و اصلي است كه رضايت و لذّت واقعي را
تجربه ميكند. |
| |
برترين لذّت و بزرگترين نعمت |
| |
حال، بلندمرتبهترين لذّت و كاملترين نعمت، كدام است؟ كدام مقصد و هدف است كه حركت بهسوي آن، بيشترين احساس رضايت را براي انسان
ايجاد ميكند؛ و حقيقيترين و پايدارترين خوشبختي را برايش به ارمغان ميآورَد؟
آيا آن لذّت برتر و بينظير، اين نيست كه انسان با كسي آشنا شود و انسگيرد كه سرچشمهي هر خوبي و كمال است؟
آيا كاملترين نعمت، اين نيست كه انسان، راهِ حركت بهسوي آن كسي را بداند كه همهي نعمتها، فراتر از تصوّر، و در حدّ كمال و بدونِ هيچ نقصي، در نزد اوست؟
آيا هيچ كاري مانند گامبرداشتن در اين مسيرِ خوشبختي، انسان را در اوج رضايت و شادمانيِ حقيقي قرار ميدهد؟
و آيا آنكه اينچنين، يگانه است و بيهمتا،
كسي جز «خدا»ست؟
خداست كه آنچه زيبايي و خوبي و كمال است، فراتر از تصوّر و بي هيچ عيب و نقصي در نزد اوست؛ و خداست كه در سَروري و دوستي، بيهمتاست.
پس بيشك و آشكارا، بلندترين غايت و بزرگترين نعمت، آشنايي و انس بيشتر با خدا و راهيافتن بهسوي او و گامبرداشتن در مسير اوست. |
| |
يگانه راه دسترسي به اين بزرگترين نعمت |
| |
و امّا انسان چگونه ميتواند از اين بزرگترين نعمت بهرهمند گردد؟ چگونه ميتواند با خداي خويش بيشتر آشنا شود، و به سوي او راهيابد، تا از لذّت بيهمتاي انس با او بهرهمند شود؟
چراغ اين راه، و كليد اين سرزمين، به خواستِ خود خدا، به دست گروهي از انسانهاست كه فرستادگانِ خدا و پيامآورانِ او در ميان مخلوقات هستند: پيامبران و امامان، كه خود پيشگامانِ اين راه و بلندمرتبگانِ اين صعود هستند، و لذّت اين نعمت
- يعني شناخت خدا و انس با او و عبادتش - را بسيار چشيدهاند و به خواست خدا، قدم به قدمِ اين راه را فقط اين بلندمرتبگان ميدانند. |
| |
با امام بودن، رمزِ حيات حقيقي |
| |
پس اينگونه است كه شناخت امام و پيروي از او
با جان و دل، يگانه راه بهرهمند شدن از نعمت بيهمتاي معرفت خدا و انس با اوست.
شناخت امام و همدلي و همراهي با او، انسان را يك گام بزرگ و بينظير در زندگي به جلو ميبرد،
كه فقط پس از آن گام است كه احساس واقعيِ رضايت، و لذّت حقيقي براي انسان حاصل ميشود؛
و اگر هركس بيتوجّه و غافل از اين خورشيدِ آسمانِ زندگي، روزگار بگذراند، خويشتن را از نعمت حقيقي و جاودان، محروم كردهاست، و به سرگرميها و دلخوشيهاي گذراي كودكانه مشغول شدهاست.
و اينگونه است كه جايگاه امام در زندگي، جايگاهي است چنين بلند و بيجايگزين، كه در واقع، منشأ حيات حقيقي است؛ و ندانستنِ جايگاه او و يا غفلت از او، به معني بيبهرهماندن از زندگي واقعي است. |
| |
افقي فراتر |
| |
در عالَم، امام نه تنها يگانه راهنما و راهبرِ راهِ هدايت است، بلكه به تدبير و خواست خدا، هر آنچه موهبت و كمال است، از طريق امام و به دست او به مخلوقات ميرسد.
خدا چنين خواستهاست كه در سلطنت و ملكوتِ بيحدّش، امام گنجينهدار همهي الطاف و نعمتهاي او باشد؛ و لذا بندگان را براي برخورداري از هر فضل و نعمتي، به سوي امام فراخواندهاست. |
| |
جايگاه پدر |
| |
يكي از بهترين تشبيهها براي جايگاه امام در عالم
- كه پيامبر، آن را بيانفرمودند - جايگاه پدر در خانواده است.
براي هركس روشن است كه تربيت فرزند در بسياري از زمينهها، بهدست پدر انجام ميشود؛
چه از جنبههاي مادّي و جسمي و چه از لحاظ رفتاري و روحي.
اين پدر است كه غذاي فرزند خويش را
تهيّه ميكند؛ و به تلاش او و روزيرسانيِ اوست كه فرزند رشد ميكند و بزرگ ميشود. پدر است كه به فرزند كارهاي مختلف زندگي را ميآموزد و شرايط يادگيري و تربيت را برايش مهيّا ميكند.
و فرزند نيز ميداند كه بسياري از بهرهمنديهاي او از جانب پدر بودهاست و اگر نيازي داشتهباشد
- البتّه به قدر توانِ پدر - بايد به او مراجعهكند.
و البتّه بيشك همه ميدانند كه مالكِ اصلي اين امكانات، و مربّيِ حقيقيِ هر نوع تربيتي، خداست؛
و او خود چنين خواستهاست كه در محدودهاي،
اين اختيار و قدرت به دست پدر باشد.
حال، امام نيز در عالَم، چنين جايگاهي را دارد؛
و البتّه بسيار فراتر از اين.
امام در عالَم، پدري است كه به اذن خدا، گنجينهي علم و قدرت و مهرباني خداست، و سرپرست بينظير و همهجانبهي بندگان است از جانب خدا.
و به همين خاطر است كه خدا، اطاعت كامل از خود را در كنار اطاعت از رسول و امامان قرار دادهاست؛ چراكه در حقيقت، پيروي از رسول و امام، به معني پيروي از خداست.
و از آن جمله، در قرآن، سوره مباركهي نساء، آيهي پنجاهونهم فرمود:
«از خدا اطاعتكنيد، و از رسول و از اوليالأمر
(يعني امامانِ معرّفيشده از جانب خدا و رسول)»
و همچنين بخششِ نعمتها و بينيازكردن بندگان را، به خود و پيامبرش نسبتدادهاست.
يعني پيامبر، بندگان را بينياز ميكند؛ و اين به همان معناست كه گفتهشود خدا آنها را
بينياز ميكند. چراكه اين دارايي و اختيار و فرمانروايي را خداوند به پيامبرش
عطا كردهاست.
و از آن جمله، در قرآن، سورهي مباركهي توبه، آيهي پنجاهونهم فرمود:
«چقدر بهتر بود اگر آنها به آنچه خدا و رسول به آنها عطا كردهبودند، راضي بودند و ميگفتند كه:
خدا براي ما كافيست، و خدا و رسولش به ما
همه چيز را عطا خواهندكرد.»
و اگر بنگريم، متن و فرهنگ دين، سراسر يادآور چنين حقيقتِ مهم و حياتبخشي است. |
| |
با امام بودن، ستونِ اصليِ خيمهي سعادت |
| |
پس حال كه امام، تنها پناهِ حقيقي، و يگانه گنجينهي لطف و كرم الهي است، شرط برخورداري از هر خوشبختيِ حقيقي و نجات واقعي،
با امام بودن است.
اينكه او را بشناسيم، يعني «معرفت امام»؛
و آنگاه، دل به او بسپاريم؛ يعني «محبّت امام»؛
و در همهي امور از او پيروي كنيم؛
يعني «اطاعت امام»؛
و هر خير و بركتي - و سرآمد همهي آنها يعني هدايت - را از او بخواهيم؛
يعني «توسّل به امام»؛
و در يك كلام، هميشه با او باشيم؛
يعني «ارتباط با امام».
و لذا پنجمين اختر تابناك آسمان امامت، امام باقر
- كه سلام ما بر او باد - فرمود:
«در اسلام، مردم به هيچ چيزي فرا خواندهنشدند، كه مهمتر و اساسيتر از مسألهي امامت باشد.» |
| |
غيبت، امّا حضور |
| |
و امّا در روزگار ما كه امام، غايب است و از نظرها پنهان، بايد هميشه اين حقيقتِ روشن را به خاطر داشت: كه هيچ يك از مقامات و جايگاههاي رفيع امام در عالَم - براي آنها كه بخواهند -
متوقّف و تعطيل نيست.
مگر هدايت و راهبري مردم، تعطيلشدني است؟
مگر برخورداري مردم از نعمتها و رحمت خدا، توقّفبَردار است؟
مگر از قدرتِ امام خارج است كه صداي همه را بشنود و خواستهي همه را بداند و خير دنيا و آخرت را به آنها برساند، گرچه مردم او را نبينند؟
مگر در زمانِ امامان پيشين، هر كس با دل و جان همراه امام بود، امام را ميديد و به او
دسترسي داشت؟
و مگر هر كس امام را ميديد و نشاني او را ميدانست، دلش با امام بود؟
آري امروز نيز با امام بودن و ارتباط با امام، مانند هميشه ميسّر است؛ و مانند هميشه، يگانه راهِ خوشبختيِ حقيقي و حياتِ واقعي است.
امامِ روزگارِ ما نيز - كه گنجينهي حكمت و رحمت و قدرت الهي است - ما را ميبيند، صدايمان را ميشنود، روكردنمان بهسويش را درمييابد،
و اگر بخواهيم و مصلحتِ حكيمانهاش اقتضاكند، در كمالِ مهرباني و فراتر از حدّ تصّور، ما را از رحمت و فضل و كرم خود سيراب ميكند؛
و مهمتر از همه، قلبِ ما را به سوي شناخت خدا
و انس با او و مسير عبادتش، راهنمايي و
راهبري ميكند.
و نورانيترين تعبير و تشبيه را دربارهي ارتباط مردم با امام در دوران غيبت، پيامبر خدا
- كه سلام ما بر او باد - فرمود كه:
«مردم از او بهرهمند ميشوند و از نورِ ولايتش روشني ميگيرند، آنچنانكه از خورشيد بهره ميبرند، اگرچه در پشت ابرها نهان باشد.»
آفتاب اگر پشتِ ابر هم باشد، باز روشنايي و گرما و حياتبخشي خود را دارد؛ و ابر، گرچه مانعي در برابر ديدهشدنِ اوست، ولي مانعِ رسيدن بركاتش نيست. |
| |
روزگاري ديگر |
| |
و صد البتّه امروز نيز، اگر ما بيدار باشيم و بهوش، مانند همهي بيدارانِ عالم در همهي روزگاران،
چشم انتظار رسيدن دوراني هستيم كه مژدهي آن از جانب خدا، در گوش همهي تاريخ پيچيدهاست.
روزگاري كه به خواست خدا و به دست موعود خدا، بساط هر زشتي و ناپاكي برچيده خواهدشد، و عالَم سراسر نور و زيبايي خواهدگشت، و بهارِ خداباوري و خداپرستي همهي جانها را طراوت خواهدبخشيد.
و زودتر فرارسيدن آن روزگارِ گشايش و رهايي، بزرگترين آرزو و دعاي همهي آنهايي است كه نافرماني خدا و ظلم را تاب نميآورند.
و هر كه بيدارتر و خداشناستر و خداپرستتر باشد، اين اشتياق و تمنّا بيشتر در وجودش موج ميزند.
و در روزگار ما، در قلّهي اين اضطرار و تمنّا، امامِ روزگار، حضرت مهدي است؛ كه سلام ما بر او باد. |
| |
خوشا به حال آنان |
| |
خوشا به حال آنان كه ...
امام خويش را ميشناسند؛
با او انس دارند؛
همهي لحظههايشان با ياد او آباد است؛
صميمانهترين سلام و ثنايشان را تقديم او ميكنند؛
او را پناهِ امن و پدرِ مهربان خويش ميدانند؛
سختيها و نيازهايشان را اميدوارانه
به آستان او ميبرند؛
خشنودي او را ملاك همهي انتخابهايشان
قرار ميدهند؛
نعمتِ حياتبخش هدايت را از او ميخواهند،
و برترين دعا و اوّلين تمنّايشان، همصدا و همدل
با او، زودتر فرا رسيدن روزگار گشايش است.
خوشا به حال آنان ... |
| |
 |
| |
|