بسم الله الرحمن الرحیم

گذشته‌ي دنيا

بشر از آغاز خلقت، همواره درد و رنج كشيده و با ستم و بي‌عدالتي هم آغوش بوده‌است. گذشته تاريخ نشان مي‌دهد كه استثمار و استعمار، ظلم و جهل، فقر و محروميت، فتنه‌ها و ابتلائات، تبعيضات و نابه‌ساماني‌ها، هم‌راهان دائمي انسان‌ها بوده‌اند. اغوا‌گري و وسوسه‌هاي شيطاني در اين ميدان هم سهم خويش را به خوبي ايفاكرده و به اين مشكلات و بلايا و نامردمي‌ها، چهره‌اي زشت‌تر و جنايت‌بار‌تر داده و سبب گرديده‌است تا لذات زندگي مادي بر آدميان حرام شود.

در ميان اسناد گذشته، كمتر برگي را مي‌يابيم كه نشان دهد روزي انسان، اين گل سرسبد آفرينش، در چنگال ظلم و ناامني اسير نبوده و زير فشار اين همه تباهي به زانو در نيامده‌باشد؛ گويي آلام و رنج‌ها و مشقت‌ها و بدبختي‌ها، يكي از شالوده‌هاي اصلي صحنه‌هاي زندگي اين اشرف موجودات بوده‌است و ستمگران و جباراني هم‌چون فرعون، چنگيز و حجاج، مسؤول بر پايي و كارگرداني اين صحنه‌ها.

يك صفحه از گذشته سياه و تاريك تاريخ، فرمان ظالمانه‌اي است كه فرعون بر اساس خوابي كه ديده است صادر مي‌كند. بر مبناي اين دستور و براي حفظ و بقاي حكومت فرعون، هيچ نوزاد پسري بيش از چند لحظه - كه كشتن او وقت مي‌گرفت - مهلت زندگي نداشت و اين گوشه‌اي از جنايات اين فرمان‌رواي ستمگر است كه بر بني اسرائيل روا شد و هزاران كودك بي‌گناه به دست جلادان به قتل رسيدند.

صفحه‌ ديگر تاريخ، شمار كشته‌شدگان حجاج‌بن يوسف ثقفي است كه به غير از جنگ‌ها، بالغ بر صدوبيست‌هزار تن است و شمار زندانيان او به هشتادهزار نفر مي‌رسد!

آري، دوران گذشته، دوران ناكامي انسان و بشريت فراموش‌شده و انسان‌هاي مظلوم و انسانيت‌هاي بر باد‌رفته است و تاريخ، كمتر گذشته‌اي را مي‌شناسد كه در آن از ظلم و نا امني و تجاوز و بي‌عدالتي خبري نباشد.

دوران معاصر

آنچه مرور شد از تاريخ كهن بود؛ اما دوران كنوني: گذشت زمان، از ساليان بسيار دور تا به حال، نه تنها روال جديدي به خود نگرفته‌است، بلكه آمار و ارقام جنگ و جنايت‌ها، ظلم و ستم‌ها، فقر و تبعيض‌ها و ... روز به روز بالاتر رفته و شدت بيشتري گرفته‌است و از كاهش درد و رنج و بدبختي آدمي خبري نيست.

انسان روزگار كنوني نيز - هنوز كه هنوز است - بيش از هر زمان ديگر، ‌قرباني ظلم و بي‌عدالتي و تجاوز هم‌نوعان خويش قرار مي‌گيرد ...

اهريمن، اكنون بر فرزندان آدم بيش از هر دوره ديگر هجوم آورده و در لغزاندن او از صراط مستقيم جسارت بيشتري يافته است ...

متأسفانه با همه پيشرفت‌هاي شگرف و دگرگوني‌هاي قابل توجه علمي و فرهنگي بشر، تاريخ معاصر، خبر شادي‌آور فراواني ندارد، بلكه هم چون گذشته با ناراحتي عميقي حرف مي‌زند و از دست سازمان‌هاي بين‌المللي نيز كاري بر نمي‌آيد.

انسان دوره معاصر از تمامي نابه‌ساماني‌هاي گذشته در مقياسي گسترده‌تر رنج مي‌برد. هنوز جنگ جهاني اول با بيش از بيست‌ميليون كشته و زخمي به پايان نرسيده است كه جنگ جهاني دوم، هفتادميليون انسان را در كام مرگ فرو مي‌برد. بمباران هيروشيما و نظاير آن، جمع كثيري را از نعمت حيات محروم مي‌دارد. بريتانيا در اشغال چين بيست‌ميليون تن و فرانسه در اشغال الجزاير بيش از دوميليون و جنگ ميان دو ويتنام، حدود دوازده‌ميليون كشته و زخمي به جاي مي‌گذارد. اين، تنها گوشه‌اي از انبوه ناملايماتي است كه بر انسان‌ها باريده‌است.

چه بسيار ملت‌هايي كه در برابر چشم و گوش جهانيان، با استعمار و استثمار و آوارگي و ناكامي دست به گريبان‌اند! سلاح‌هاي كشنده و بمب‌باران‌هاي ويرانگر و جنگ و ستيز‌ها در نبرد‌هاي كنوني، آماري ميليوني و سرسام‌ آور را به خود اختصاص مي‌دهد و دنيا را در نظر آدمي تيره و تار مي‌سازد. مقدار بمب‌هاي هيدروژني و اتمي و ... كه بشر امروز در دست دارد براي ده‌ها بار ويران ساختن تمامي زمين كافي است! معلوم نيست اين همه تسليحات اتمي و شيميايي و گازهاي عصبي كشنده و بمب‌هاي نوتروني، موشك‌هاي قاره‌پيما و كشتي‌ها و زير دريايي‌ها و هواپيماهاي جنگي و ... براي كه ساخته مي‌شود و براي چه هدفي به كار گرفته خواهد شد؟! آيا نه براي زيرورو كردن زندگي اين انسان رنج‌ديده و از بين بردن هستي او؟!

اغلب نظام‌هاي حاكم بر جهان، به جاي سعادت و آسايش،‌ تحفه فلاكت و تباهي را براي انسان‌ها به ارمغان آورده‌اند و بيش از هر دوران ديگر، او را به افسردگي، پوچي، سرخوردگي و بن‌بست رسانده‌اند.

از اين رو، انسان روي زمين، اكنون در حسرت و تبعيض، در اندوه و ماتم، در بيچارگي و اظطراب، در فقر و تنگ‌دستي دست و پا مي‌زند و مي‌بينيم كه گذشت اعصار و قرون، گلي تازه بر سر او نزده‌است و به هر حال، با بودن چنين اوضاع و گزارش‌هاي دردناك، جامعه انساني نمي‌تواند به آينده اميدوار و خوش‌بين باشد و در رسيدن به خوش‌بختي واقعي و زندگي ايده‌آل و مطلوب، دچار نااميدي نشود.

اينك، اين انسان رنج‌ديده - كه رفته رفته در طول تاريخ، آسايش زندگي مادي را از دست داده است - زندگي معنوي و اخلاقي‌اش هم دچار تزلزل و نابه ساماني گرديده و آرامش روحي خود را هم گم كرده‌است. نمونه‌هاي زير برخي نشانه‌هاي دوران ماست كه اكنون در روي كره زمين كم و بيش مشاهده مي‌شود:

اسلام غريب مي‌شود؛ چنان كه در اول غريب بود. از دين و حق،‌ جز اسمي نمي‌ماند. مؤمن در نگه‌داري دينش،‌ مانند كسي است كه اخگر آتش در كف خويش گرفته باشد.

مردمان دين را به دنيا بفروشند. دين آنان، درهمشان و همت آن‌ها، شكمشان و قبله ايشان، زنانشان گردند؛ براي نان خم مي‌شوند و در برابر درهم سجده آرند. پروايي نيست كه از كجا شكم خود را سير كنند. همت‌ها تنها شكم و شهوت باشد.

قرآن، مهجور و متروك گردد؛ اما ظاهر آن را بيارايند. شنيدن قرآن بر مردم سنگين و شنيدن باطل آسان آيد. كتاب خدا را بر غير حق تاويل‌كنند. احكام خدا تعطيل شود. حلالِ حق، حرام و حرامِ وي، حلال گردد. بدعت، سنت شود و سنت، بدعت. بدي‌ها و منكرات را ظاهر و امر بدان كنند؛ و خوبي‌ها را ترك و از آن نهي‌كنند.

بازار ريا،‌ قساوت، پيروي از هواها، اتحاد بر ضد دين،‌ بي‌آزرمي و بي‌ادبي پير و جوان، رواج‌يابد. ربح و سود تجارت كم‌شود؛‌ چنان كه اين يكي گويد: چيزي نفروختم و ديگري بگويد: سودي نكردم. از مال حرام اجتناب نكنند.

ربا را حلال شمارند. تجّارشان بر ربا كاركنند. كم‌فروشي رايج شود. هر صاحب صنعتي در صنعت خود دروغ‌گو باشد. دنيا را بر آخرت مقدم‌دارند.

عالم نزد مردم، پست، و فاسق مورد احترام باشد. مؤمن تحقير شود و فاسق، توقير. اشرار بر اخيار مسلط‌شوند.

پرده حيا دريده شود. قطع رحم كنند. دنيا هم با آنان اقبال كند. فرزندان به پدران و مادران جفا كنند و به رفيقان نيكي. همسايه به همسايه جفا كند. اندام‌ها و هيكل‌ها، آدمي‌گون باشد؛ اما دل‌ها، دل‌هاي شياطين.

نماز و عبادات را سبك‌شمارند و زكات ندهند. اغنيا براي گردش و ميان‌حالان براي تجارت و فقرا براي ريا به حج روند.
مردان، به جامه زنان و زنان به جامه مردان در‌آيند. زنان به كار مشغول شوند و با شوهران در كسب و تجارت شركت‌كنند.

واي از پادشاهان جبار و ستمگر! رياست براي متاع دنيا طلب شود و رشوه، رايج گردد.

بر خلاف حق و امر خدا داوري‌شود. شهادتِ دروغ قبول‌گردد. دروغ‌گو تصديق و حدود و احكام الاهي تعطيل‌گردد. فسق، ظاهر و فاسق، ستايش‌شود. صاحبان مال و ثروت را بزرگ‌شمارند.

مسكرات، قمار، زنا، غنا، طرب، لهو و دروغ و گناهان بزرگ رايج و ظاهر شود. جور و تعدي، عمومي و هرج و مرج، قتل و خون‌ريزي،‌ تفرقه و اختلاف،‌ بي عفتي و بي غيرتي،‌ دورويي و چاپلوسي،‌ خوش‌ظاهري و بد باطني، سخن‌چيني و كبر،‌ حسد و حرص و بخل و دنائت زياد شود. وفا به عهد و پيمان و اخوت و برادري در راه خدا نقصان گيرد.

آيات الاهي در زمين و آسمان ظاهر شود؛ اما هيچ اثري در كسي نداشته‌باشد و در يك سخن: اسلام غريب مي‌شود؛ چنان كه در آغاز غريب بود ...

آثاري كه در اين غرفه مشاهده مي‌شود منابعي مفيد براي مروري بيش‌تر بر گذشته دنيا و دوران معاصر است.